تغییر
برای مطالعه مطالب این وبلاگ و سایر نوشته های نویسنده وبلاگ، لطفا به آدرس ذیل مراجعه کنید:
یک ماجرا و چند نکته
http://www.sabayepedar.blogfa.com/
با فرض صخت اظهارات ذکر شده در ارتباط با وبلاگ بالا، ضمن آرزوی سلامتی برای طفل یادشده و همه بیماران، با توجه به تجربه خودم به عنوان پزشک چند نکته را در ارتباط با جامعه شناسی پزشکی ذکر میکنم:
در بسیاری از موارد اطلاع رسانی در جامعه ما دچار پیچیدگیهای خاص خود است. نظام درمانی هم به عنوان بخشی از جامعه ما نمایانگر همان ویژگیهاست. لازم است که میزان اطلاع رسانی و نحوه ارتباط برقرار کردن درمانگران با بیماران بررسی شود، مخصوصا در زمینه خبرهای بد. در حال حاضر آموزش خاصی در این خصوص به درمانگران ارائه نمیشود و در بسیاری از موارد سیاست خاصی در این خصوص در مراکز درمانی وجود ندارد. بنابراین در بیشتر موارد تمایل به عدم صراحت و صداقت در انتقال به موقع خبرهای بد وجود دارد که این امر تبعات خاص خودش را دارد.
نگرش بیماران به درمانگران و میزان اعتماد آنها و علل مرتبط با این موارد نیز بسیار مهم و قابل ارزیابی است. در بسیاری از موارد مراجعان با بدبینی به درمانگران نگاه میکنند و از پذیرفتن توصیههای درمانی خودداری میکنند.
همچنین جالب است بررسی شود که در مواردی که بعد از پذیرفتن توصیههای درمانی نتیجه مطلوب بدست نیاید، این پدیده چگونه توجیه میشود (لازم است که دیدگاه بیماران و پزشکان جداگانه بررسی شود).
نکته دیگر نظام درمانی است که به صورت یک سیستم و نظام اداری شکل یافته و گاه مسولیت بیماران پخش میشود و در این شرایط همه افراد خود را معذور میدانند. از بدتریرین ویژگیهای یک چنین نظامی این است که افراد متخصص و صاحب اختیار تماس کمی با بیمار دارند و از حال و روز او خبر ندارند، و کارکنانی که بیشترین تماس را با بیمار دارند دارای قدرت علمی و اداری کافی برای تغییر شرایط نیستند. یک بار در دوره دانشجویی شاهد پیرمردی بودم که از سوی خانوادهاش طرد شده بود و خودکشی کرده بود و به دلیل سلامت جسمی از بیمارستان در آستانه مرخص شدن بود. سیستم درمانی قادر به درنظر گرفتن شرایط اجتماعی آن فرد نبود که در صورت مرخص شدن به دلیل طرد شدن از سوی خانوادهاش با سر خوردگی روبه رو میشود و احتمال خودکشی مجدد او وجود دارد. در آن مورد خاص من با ایجاد دردسر برای خودم، و قبول احتمال مواخذه شدن توسط پزشکان ارشد، موفق شدم برای او در یک بیمارستان دیگر پذیرش بگیرم. اما به هر حال عملکرد نظام درمانی در این مورد و موارد مشابه بوروکراتیک و بدون روح و برای درست عملکردن متکی به وجدان و انگیزه فردی کارکنانش بود.
نکته آخر نگرش موجود به میزان قدرت و توان درمانگران در مقابله با بیماریهاست و لازم است بررسی شود چه نگرشهایی در این خصوص وجود دارد و نگرشهای موجود چگونه شکل گرفتهاند. توقع حل تمام مشکلات به طور قطع انتظار واقع بینانه ای از درمانگران نیست و منجر به سرخوردگی میشود. شاید نقش اصلی در اصلاح این نگرش را باید خود درمانگران داشته باشند، اما ممکن است به دلیل انگیزههای مالی و حرفهای، این کار صورت نگیرد و بهبود دراز مدت سلامت عام تحت شعاع اهداف شخصی قرار گیرد. به قول ریچارد بارون: «برای ما پزشکان تحمل خجالت ناشی از ندانستن و سردرگمی باید راحتتر باشد تا احساس گناه ناشی از سهلانگاری و بیتوجهی».
Baron, RJ 1990 Theoretical Medicine, P 28
جایگاه غذا در فرهنگ ایرانیان
رژیم غذایی و مسائل مرتبط با آن از جمله چاقی از اهمیت پزشکی بسیاری برخوردار هستند و نگرش مردم به این موارد میتواند مبحث مهمی برای تحقیق و پژوهشهای جامعهشناختی باشند.
امروزه در جامعه ما برخی شرایط عوض شده است، مثلا به نسبت دهههای قبل مردم راحت تر به مواد غذایی دسترسی دارند و از طرف دیگر از میزان فعالیتهای آنها کاسته شده، اما ممکن است متناسب با این تغییرات نگرش آنها تغییر نکرده باشد. هم چنین دانش پزشکی در زمینه مواد غذایی نیز بسیار بیشتر از گذشتهها شده است و به همین دلیل، بررسی نگرش مردم به غذا میتواند جالب و مفید باشد.
برای مثال هنوز (حتی در نزد متخصصان و حتی در انگلستان) بر اهمیت صبحانه بسیار تاکید میشود. اما آیا کسانی که اضافه وزن دارند هم باید این توصیه را جدی بگیرند؟
علاوه بر آن به نظر میرسد که «غذا» در فرهنگ مردم ایران از جایگاه خاصی برخوردار باشد، برای مثال دعوت کردن/شدن به یک وعده غذایی خیلی مهم است، میزان علاقه مردم به غذای رایگان بیش از حد زیاد است و سایر موارد. در صورت اثبات این امر، لازم است که به علت آن پرداخت، برای مثال من یک فرضیه دارم که ممکن است اهمیت غذا بازمانده کمبودهای گذشته از جمله قحطی دوران جنگ جهانی دوم باشد، زمانی که کشور در اشغال متحدین (انگلیس، آمریکا و روسیه) بود و بسیاری از مردم ایران در گرسنگی بودند و برخی مردند (هولوکاست ایرانیان به تعبیر یک تاریخدان ایرانی مقیم آمریکا).
از طرف دیگر، گاه باورهای سنتی مردم با دیدگاه پزشکی همخوانی ندارند و مثلا کسانی که بیماری قلبی دارند ممکن است رعایت رژیم غذایی شان را با تکیه بر باورهای سنتی خود رعایت ننمایند. بدون جانب داری از دیدگاه پزشکی، میتوان با هدف بررسی اختلاف این دو دیدگاه به بررسی نگرش اقشار خاصی از مردم (برای مثال بیماران قلبی) پرداخت. از یافتههای این تحقیق میتوان به اشکال مختلف استفاده نمود.
نکته آخر این که تحقیقات کیفی میتوانند نقش موثری برای بررسی موضوعهای فوق داشته باشند.
ننگزدایی از بیماریهای روانی
چندی پیش مطلبی را مطالعه میکردم در راستای «ننگزدایی» از بیماریهای روانی. در آن مطلب اشاره شده بود که وینستون چرچیل همزمان که با آلمان در نبرد بوده، با افسردگی خودش هم دست به گریبان بوده است (یک جای دیگر هم کسی پیشنهاد کرده بود که او اختلال کم توجهی و بیش فعالی هم داشته است). و نویسنده مقاله گفته بود اگر چرچیل به خاطر بیماری روانی اش طرد و منزوی میشد، جامعه بریتانیا بسیار متضرر میشد.
در یک سخنرانی در یک محفل علمی در ناتینگهام انگلستان، شخصی که هم بیمارروانی بود و هم از کارکنان سازمان بهداشت بریتانیا به شمار میامد، در راستای همین ننگزدایی در سخنرانیاش گفت که وی دارای سه بیماری روانی (افسردگی، وسواس و پارانویا) است و به شوخی گفت دوستانش به این خاطر به او حسادت میکنند!
چندی پیش شخصی (که برای سیاسی نشدن بحث از ذکر نام او خودداری میکنم، اما اشاره کنم که وی پزشک است و خود را مولف، مترجم و ویراستار ١۴٠ (!!) کتاب در حوزهی پزشکی و غیره میداند*) به منظور آسیب زدن به یکی از مقامات سیاسی کشور، با تکیه بر دانش (!) خود، داشتن بیماری روانی را به آن مقام سیاسی نسبت داده بود.
ناراحتی من به خاطر یک شخص خاص نیست، از این است که ازبیماریهای روانی به عنوان تهمت و دشنام استفاده میشود.
ای کاش اشخاص صاحب نام به راحتی به داشتن بیماری های روانی اشاره کنند، همان گونه که بسیاری از نویسندگان در زمینه بهداشت روان این کار را در کشورهای دیگر انجام میدهند. داشتن بیماری روانی عیب نیست، ننگ نیست، امری است که در طول زندگی دامنگیر بیشتر افراد میشود.
* بسیار محتمل است که آن بزرگوار (که از منتقدان جدی عدم صداقت، رانتخواری، و فریبکاری «دیگران» است) هرگز در عمرش یک کتاب هم ترجمه، تالیف یا ویراستاری نکرده باشد. چرا که به گمان من اگر ایشان فقط یک بار این کار ها را انجام داده بود، دست کم از میزان زمانی که انجام دادن این کارها نیاز دارند مطلع میشد و لاف معقولتری را انتخاب میکرد نه این که همزمان با هزار کار و مسولیت دیگر اعلام کند ١۴٠ کتاب هم ترجمه، تالیف یا ویراستاری کردهاست. یا اگر ١۴٠ بار مصادره کننده حقوق معنوی کتابهایی بوده که دیگران زحمتاش را کشیدهاند، دست کم برای حفظ آبرویش آن را پنهان میکرد، نه این که به عنوان افتخار خبر ١۴٠ مرتبه سواستفاده از زحمت دیگران را در بوق و کرنا اعلام کند.
دندان من و نظام درمانی ایران و بریتانیا!
دیشب در حین خوردن یک غذای نرم یکی از دندانهایم شکست و نصف شد! امروز به دندانپزشک مراجعه کردم، و دکتر علت آن را عصبکشی دندان و اقدامات درمانی بیش از حد (که در ایران انجام شده بودند) اعلام کرد. او برای من توضیح داد که عصبکشی عمر دندانها را کمتر میکند. این جریان بهانهای شد برای این که به مقایسه نظام درمانی ایران و بریتانیا بپردازدم.
نظام بهداشت و درمانی بریتانیا NHS دارای نقاط قوت و ضعف عمدهای است اما در این جا (چون در حال حاضر از دانپزشکان ایرانی شاکی هستم!) به ذکر برخی نکات مثبت نظام درمانی بریتانیا میپردازم:
در این نظام دولت عهده دار عمده اقدامات درمانی است و دولت هزینه درمانی افراد بیبضاعت، کودکان و زنان باردار را پرداخت میکند. در این شرایط، دولت به منظور کاهش هزینههای خود، تا جای ممکن علاقهمند به انجام ندادن اقدامات درمانی «بیمورد» است. از آن جا که پزشکان و دندانپزشکان حقوقبگیر دولت هستند، سیاست مذکور را صرف نظر از خوشآمد یا بدآمد مراجعان پیگیری میکنند. این وضعیت چشمگیرترین تفاوت این نظام درمانی با وضع موجود در ایران است. در ایران درمانگران بیشتر درآمد خود را از بخش خصوصی کسب میکنند و به همین دلیل برای کسب درآمد بیشتر و گاه جلب رضایت مراجعان، به انجام بیش از اندازه و گاه خطرناک اقدامات درمانی میپردازند.
در حال حاضر بنا به تجربه دانشجویانی که در بریتانیا تحصیل کردهاند، آنها در مدت سه یا چهار سال:
- خیلی به ندرت به پزشک متخصص ارجاع داده میشود.
- بسیار به ندرت از آنتیبیوتیک استفاده می شود.
- میزان مراجعه به پزشک عمومی بسیار کمتر از ایران است (برای سرماخوردگی و نظیر آن از داروهای تببر و مسکن که از فروشگاهها قابل دسترسی هستند استفاده میکنند).
- هر شش ماه یک بار برای چکآپ به دندانپزشک مراجعه میکنند، پر کردن دندانها تنها د رموارد کاملا ضروری انجام میشود و عصبکشی کاری که برای دندان مضر است شناخته میشود و تنها در حالتهای استثنایی انجام میشود.
به عقیده من به منظور حفظ سلامتی مردم و افزایش اعتماد مردم به درمانگران، جلوگیری از درمانهای بیمورد و صدمات ناشی از اقدامات پزشکی از اولین اولویتهای نظام درمانی ماست.
جای تاسف است که در حال حاضر در ایران به دلیل شرایط موجود، باورها و عادتهای نادرستی در زمینه درمان در مردم شکل گرفته است و اگر پزشکی به درستی از انجام یک درمان بیمورد خودداری کند، ممکن است با بیمهری و اعتراض مردم مواجه شود. به همین دلیل بررسی نگرشهای مردم و درمانگران یک ضرورت تحقیقی در زمینه جامعهشناسیپزشکی محسوب میشود.
رقابت مفاهیم در فرایند پزشکی شدن
پدیده پزشکی شدن (medicalization) مفهومی است که توسط ایوان ایلیچ (Ivan Illich) و میشل فوکو (Michel Foucault) رواج پیدا کرد و به گسترش دامنه فعالیتهای درمانگران از قبیل افزایش دخالت آنها در فرایندهای تولد و مرگ اشاره میکند. به طور معمول تصور بر این است که با افزایش میزان دخالت، قدرت نیز بیشتر میشود؛ به همین دلیل، اصطلاح پزشکیشدن ممکن است برای اشاره به راهکارهای توسعهطلبانه و قدرتطلبانه به کار برود (١).
ممکن است خصوصیات برخی افراد که ناهنجار تلقی شدهاند، در طی فرایند پزشکیشدن به عنوان یک مشکل پزشکی معرفی شوند، و خصوصیات مذکور به یک برچسب (تشخیص) مرتبط گردند. اما در طی فرایند پزشکی شدن، ممکن است رقابتی میان مفاهیم صورت بگیرد.
رقابت نوع ١
در این حالت تشخیص مشترک است، اما بحث بر سر اصلی بودن خصوصیات مرتبط است. مثلا در اختلال کمتوجهی و بیشفعالی، بحث شود که کدام نشانه، علت اصلی مشکلات است (کمبودن تمرکز یا زیاد بودن فعالیت جسمی یا تکانشی بودن).
رقابت نوع ٢
در این حالت نیز تشخیص مشترک است، اما بحث بر سر در برگرفتن خصوصیات است. برای مثال برخی از مولفان «احساس قریب الوقوع بدبختی» و «عدم توانایی انجام کارهای روتین» را از نشانههای اختلال کمتوجهی و بیشفعالی میدانند، ولی در DSM-IV-TR به اینها اشاره ای نشده است.
رقابت نوع ٣
در این حالت نیز تشخیص مشترک است و رقابت بر سر سببشناسی و در نتیجه درمان بیماری است. برای مثال، با تاکید بر نقص ناقلهای عصبی به عنوان علت اختلال کمتوجهی و بیشفعالی، درمان دارویی وجاهت پیدا میکند؛ و با تاکید بر علل اجتماعی مداخلات روانی و اجتماعی منطقی میشوند. نکته جالب اینجاست که در عمل امکان بررسی سبب شناسی کمتر فراهم است و عمدتا به دلیل موثر بودن درمان دارویی، سبب شناسی زیستشناختی مطرح شده است. از آن جایی که روانپزشکان و روانشناسان به انواع مختلفی از درمان میپردازند، این رقابت، نوعی رقابت حرفهای نیز محسوب میشود.
رقابت نوع ۴
در این حالت دو تشخیص متفاوت مطرح میشود، اما خصوصیات مورد نظر مشابه و یا تا حد زیادی مشترک هستند. این رقابت معمولا نهفته است، چون هر یک از درمانگران تنها به یک نوع تشخیص اعتقاد دارند.
لازم است مفهوم فوق از مفاهیم زیر تفکیک گردد:
همزمانی ابتلا (co-morbidity): در این شرایط در یک فرد، دو تشخیص که نشانههای متفاوتی دارند موجود است.
تشخیص افتراقی (differential diagnosis): در این حالت یک درمانگر در فردی نشانههای را دیده است و تلاش میکند یک تشخیص را برای آن فرد انتخاب کند و به بررسی تشخیصهایی که در آن نشانه مشترک هستند میپردازند.
به دلیل که در روانپزشکی روش قطعی (Gold standard) جسمی برای تصمیمگیری در رقابتها وجود ندارد، نمیتوان از این رقابتها اجتناب کرد. معمولا مفهومی که از حمایت افراد و سازمانهای قویتری برخوردار باشد، رواج بیشتری پیدا میکند.
1) Scot J, Marshall G, (2005) Oxford Dictionary of sociology, Oxford University Press, New York.
نقل و انتقال
برخی مطالب این وبلاگ، به وبلاگهای زیر منتقل شدند:
- نکته سنجی ( http://criticalobservation.persianblog.ir/ )
- اختلال کم توجهی و بیش فعالی در بزرگسالان (http://adultadhd.persianblog.ir/ )
- فلسفه علم ( http://philosophyofknowledge.persianblog.ir/ )
- روش تحقیق ( http://researchmethod.persianblog.ir/ )
- مثنوی نو ( http://psarrami.persianblog.ir/ )
پارک بانوان
بعد از دیدن مصاحبه ی جالب خانم تهمینه میلانی (http://iranianuk.com/article.php?id=28912 )، به نظرم رسید بد نیست اشارهای کنم که بنا به تئوری اروتیک نمودن که پیش تر مطرح کرده بودم، نظر خانم میلانی درست است و اقداماتی از قبیل جدا سازی جنسیتی در جهت تقویت مفاهیم اروتیک عمل کرده و فرایند اروتیک نمودن را تشدید میکنند. این تئوری به خوبی توضیح می دهد که چرا در خاور میانه جست و جوی کلمات جنسی در گوگل بیشتر از سایر دنیاست و چرا برخی سیاست ها نتیجه ی عکس می دهند. کسانی که این تئوری را قبول ندارند، باید یک تئوری جایگزین برای این قبیل مشاهدات ارائه کنند.
نکته ی دیگر در مورد مجری مصاحبه کننده است، که سعی در دفاع از طرح مذکور می کرد و از روش های مختلفی نظیر القای نظر با پرسیدن سوال های تلقین کننده، اتهام به لج بازی (مرغ یک پا دارد) و در نهایت عوض کردن بحث استفاده نمود.
**********
شهاب(http://shbesf.persianblog.ir/):
"کسانی که این تئوری را قبول ندارند، باید یک تئوری جایگزین برای این قبیل مشاهدات ارائه کنند."
با مثال نقض نیز می توان اشکال یک تئوری را نشان داد، لازم نیست حتما تئوری جایگزینی معرفی شود. ظاهرا فرض خانم میلانی این است که با ایجاد اماکن مختلط جهت ورزش، آفتاب گرفتن و احتمالا در آینده شنا و سونا می توان از اروتیک شدن جامعه جلوگیری کرد! با این حساب هم اکنون در جوامع اروپایی دیگر هیچ چیز اروتیکی نباید باقی مانده باشد! اینکه جستجوی اینترنتی موضوعات جنسی در کشورهای اسلامی بیشتر از کشورهای اروپایی است دلیل بر این نیست که جوامع اروپایی کمتر "اروتیک شده" هستند یا تقاضا برای سکس در آنها کمتر است. پس اینهمه مشتری مجلات و سایتها و شبکه های تلویزیونی پورنو و سکس شاپها و ... از کجا می آیند؟ طبیعی است که در اروپا افراد کمتر نیاز به جستجوی اینترنتی برای سکس دارند زیرا فروشندگان این خدمات به شیوه های گوناگون تبلیغات می کنند و مشتری های خود را جذب می کنند.
پاسخ:
نکته ای که باید توضیح بدهم این است که مفهومی که از اروتیک بودن طلب کرده ام با ارتکاب رفتارهای جنسی و میزان تقاضا برای سکس فرق دارد (هر چند این دو بیارتباط نیستند). من چون فکر میکنم در کشورهای اسلامی برخی مسائل جنسی در خفا رخ میدهند، نمیتوانم بر میزان ارتکاب رفتارهای مذکور در این کشورها و مقایسه آن با کشورهای اروپایی اظهار نظر کنم. اما میزان اروتیک بودن در کشورهای اسلامی بیشتر است! این حرف یعنی چه؟ یعنی مسائلی وجود دارد در کشورهای اسلامی که معنا و مفهوم جنسی دارند، در حالی که از همان مسائل در اروپا معنای جنسی برداشت نمیشود. چیزهایی که از آنها مفهوم اروتیک استنباط میشود در این کشورها پخش تر هستند و مکان و شرایط گسترده تری را اشغال کرده اند. اگر اماکن مختلط و ... ایجاد شود، من نمیدانم بر میزان رفتارهای جنسی چه تاثیری میگذارد (واقعن نمیدانم)، اما در دراز مدت احتمال میدهم که از میزان اروتیک نمایی بکاهد.
نکته ی دیگر این که چرا گفته ام در صورت رد اروتیک نمودن باید تئوری دیگری ارائه شود؟ چون به هر حال مشاهده هایی وجود دارند از قبیل این که برخی سیاست ها نتیجه ی مورد نظر را نداده اند. باید علت این قبیل امور به درستی روشن شود و نباید ساده از کنار آنها رد شد. مشکل این جاست که در بسیاری از موارد پاسخ های نامناسب راه را بر فکر و تلاش بیشتر می بندند. پاسخ هایی نظیر انداختن تقصیر به گردن دشمن خارجی یا سرزنش مردم به خاطر ضعف اخلاقی... با کمک تئوری اروتیک نمودن میتوان مسائل را بهتر فهمید و در سیاست گذاری ها هم از اقدامات پرهزینه و کم فایده خودداری کرد.
جامعه شناسی استرس و بی مبالاتی های جنسی
در روانشناسی به ارتباط استرس (فشارهای روانی-اجتماعی) و بی مبالاتی های جنسی اشاره شده است. افرادی که تحت استرس قرار می گیرند ممکن است این فشار را به صورت رفتارهای خارج از کنترل تخلیه کنند. در جرم شناسی هم آمده است در زمان جنگ و قحطی بروز فحشا در جوامع گسترش مییابد؛ که البته دلایلی که جرم شناسان جست و جو میکنند متفاوت از بحث روانشناسی یاد شده است.
اما برای من جالب است که آیا میشود بین این دو امر ارتباط برقرار کرد؟ یعنی آیا میشود ادعا کرد که اگر در جامعه ای میزان استرس در اقشار بیشتری از جامعه افزایش پیدا کند، این امر منجر به افزایش بی مبالاتی های جنسی در سطح کلان میشود؟
اگر این امر قابل بررسی و اثبات باشد، شاید بشود به برخی سوال هایی که پیشتر با تئوری اروتیک نمایی(eroticization) در صدد جواب دادن به آنها بودم، از زاویه ای متفاوت پاسخ داد.
رومانتیک نمودن روسپیگری؟
مطلب زیر در چند وبلاگ مختلف ذکر شده، از لحاظ مختلف میتوان مورد بررسی و تامل قرار بگیرد:
http://farhanggoftego.org/F-G.php?li=0&mid=2&nid=haupt&news-id=1406
اما نکته ای که برایم جالب است این است که آیا این چهره ی فانتزی از زندگی یک روسپی واقعیت دارد؟
من در یک تحقیق که چند سال قبل در تهران انجام دادم با چند نفر از این افراد (به همراه سایر اعضای تیم تحقیق) مصاحبه کردم. بر اساس این مشاهده من این افراد را به دو گروه تقسیم کردم، یک گروه نوجوان هایی بودند که دچار مشکلات روحی و خانوادگی بوده و به خود تخریبی از طریق مصرف مواد مخدر، اقدام به خودکشی و ارتباط بی حساب و کتاب رو آورده بودند. گروه دوم زنانی بودند عمدتن بچه دار و بدون سرپرست که نیاز مالی در آنها مشهود بود.
هر دو گروه وضع رقت انگیزی داشتند. سابقه خشونت و تحقیر شدن در بسیاری از موارد وجود داشت. زندگی های تاثر برانگیز آنها دارای نکات بسیار دردآوری بود از جمله این که خیلی از آنها قبل از این که به سن تشخیص برسند مسیر زندگی شان در بیراهه میافتاد. گروه اول دچار مشکلات خانوادگی میشدند (در این گروه مادر مناسب دیده نمیشد) و گروه دوم در سن بسیار پایین ازدواج نامناسب میکردند که چند سال بعد منجر به بیسرپرستی آنها میشد، آن هم با چند تا بچه.
از دیگر نکات این که آنها نمیتوانند در خیلی از موارد به قانون پناه ببرند و گویی که به خاطر وضعی که دارند در سایر موارد هم مقصرند و همین نکته زمینه ساز قربانی شدن آنها میشود. نکته ی بعدی برچسب روسپی است. از سویی واژه معادلی برای مردهایی که در این رابطه مشارکت دارند وجود ندارد و از سوی دیگر این واژه برای خیلی افراد به کار میرود بدون این که مصداق واقعی واژه در مورد آنها صدق بکند و جالب تر از همه این که در حین بررسی سابقه تحقیق متوجه شدم که برخی محققان از به کار بردن واژه شرم دارند و از کنایه هایی نظیر زنان ویژه و امثال آن استفاده میکنند.
بهترین کار علمی که در این خصوص تاکنون در ایران انجام شده است به اعتقاد من کاری است که خانم ستاره فرمانفرمائیان در سال (تا جایی که به خاطر دارم) 1345 انجام داده بود که من با دیدن دقت علمی آن تحقیق، از پژوهشی که خودمان با شتاب مشغول انجام آن بودیم احساس شرمندگی کردم!
گفت و گویی در خصوص اروتیک نمایی
با خواندن وبلاگ آقای حسین قاضیان با ایشان به گفت و گویی در مورد مفهوم اروتیک نمایی و کاربرد آن در جامعه ی ایران داشتم که جالب بود و به روشن شدن مطلب کمک میکند. با تشکر از ایشان، این گفت و گو را در ذیل ذکر میکنم (با ویرایش ادبی گفته های خودم):
______________________________________________________________________
ح ق: خوب پس از مطالعهیِ مطلب شما و چند پست دیگری که نوشته بودید، برای من روشن نشد آنچه شما میخواهید آن را تبیین کنید دقیقاً چیست؟ آیا علت اهمیت زیاد امور جنسی در جامعهیِ ماست؟ تفاوت میزان این اهمیت در جامعههای مختلف است؟ تفاوت نوع و شکل اهمیت امور جنسی در جامعههای مختلف است؟ علت تفاوت اندامهایِ بنا به تعریف جنسی است، در جامعههای مختلف؟ پس از روشن شدن صورت مساله است که میشود در مورد تناسب و شایستگی مفهوم «شهوانیسازی» ارزیابی کرد.
___________________________________
پ ص: من اروتیک نمایی را به عنوان یک مفهوم (تئوری) مطرح کرده ام تا بر اساس آن بتوان علت برخی مسائل را فهمید و برخی پدیده ها را توضیح داد (محدود به یک سوال خاص نمیشود). از جمله مواردی که این تئوری میتواند در ارتباط با آنها مفید باشد، میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
چرا زنان مسلمان در مالزی روسری به سر میکنند ولی بلوز آسیتن کوتاه میپوشند؟ در حالی که دیدن بازوهای زنان در ایران کاملا غیر طبیعی است؟
چرا در ایران عمده مردم در زمان و مکانهای بیشتری به مسائل جنسی فکر میکنند؟
چرا در غرب زنان و مردان در برخوردهای رسمی روبوسی میکنند، اما دو مرد هرگز باهم روبوسی نمیکنند؟
چرا هر چه بر کنترل رفتارهای جنسی تلاش بیشتری میشود، مردم حریص تر میشوند؟!
و امثال آنها که فکر کنم در وبلاگم بیشتر توضیح داده ام.
در ایران مسائل اروتیک گستردگی بیشتری دارند، ولی این امر الزامن به معنای اهمیت بیشتر مسائل جنسی نیست. مسائل جنسی در همهی دنیا مهم اند، ولی در انگلستان، یک دانشجو موقع درس خواندن به درس فکر میکند، موقع غذا خوردن به غذایش، و شب ممکن است به مسائل جنسی! در ایران در بسیاری از موارد از صبح تا شب فکر افراد درگیر مسائل جنسی هستند. در انگلستان کسی که کنار دریا میرود به نیت شنا کردن و حمام افتاب میرود، اما در ایران «دال» دریا که گفته بشود، معنای جنسی در ذهن افراد وارد میشود.
بنابراین مفهوم مورد نظر، اهمیت مسائل جنسی نیست، در انگلستان هم مسائل جنسی برای افراد مهم اند، اما مکان و زمان خاص خودشان را دارند، و از همهی اشیا و اشخاص معنای جنسی برداشت نمیشود.
در واقع معنای اروتیک ساختن، بخشی از یک فرایند عمومیتر است که در وبلاگم تحت عنوان تئوری «معنای چیزها» ذکر کردهام:
http://medicalsociology.persianblog.ir/post/95/
_________________________________________
ح ق: خوب پس میشود نتیجه بگیریم که:
الف: مسالهها از نطر شما اینهاست:
چرا زنان مسلمان در مالزی روسری به سر میکنند ولی بلوز آسیتن کوتاه میپوشند؟ در حالی که دیدن بازوهای زنان در ایران کاملا غیر طبیعی است؟
چرا در ایران عمده مردم در زمان و مکانهای بیشتری به مسائل جنسی فکر میکنند؟
چرا در غرب زنان و مردان در برخوردهای رسمی روبوسی میکنند، اما دو مرد هرگز باهم روبوسی نمیکنند؟
چرا هر چه بر کنترل رفتارهای جنسی تلاش بیشتری میشود، مردم حریص تر میشوند؟!
ب: گزارههای پیشنهادی برای توضیح مسالهها اینهاست:
1- مردم چیزها را معنا میکنند.
2- مردم به بدنها و اجزای آن معنای جنسی می بخشند.
حالا سوال این است که:
1- آیا همهیِ آن مسائل مشابه هم هستند؟ (من دست کم سه جور مساله تشخیص میدهم)
2- در صورت مشابهتِ مسائل، دو گزارهیِ یادشده رو چطور میخواهید برا ی توضیح آن ها مصرف کنید؟
______________________________________
پ ص: بله، همان طور که گفته اید، جان مساله این است که معنایی که انسانها برای چیزها (اشیا، اشخاص...) قائل هستند، چیزی نیست که در ذات آن چیزها نهفته باشد، و این معناها ساخته میشوند. اگر بازوی یک زن در ایران غیرعادی و محرک است، هیچ چیزی در زیست شناختی و ذات بیننده و یا بازوی دیده شده نیست که آن امر را ایجاد کند، بلکه این مفهوم در جامعه ساخته شده و به آن چیز (مثلا بازو) اتلاق شده است، ولی در یک جامعهی دیگر، این فرایند ساخت معنای اروتیک برای بازو، یا برای بوسیدن گونهی فردی از جنس مخالف و یا سایر مثالها، ممکن است طی نشده باشد و این امر توضیح دهندهی وجود تفاوت در جوامع است. ساخت معنا همواره یک فرایند عمدی نیست، مثلا اگر یک فرد اخلاقی از صحبت کردن یک پسر و دختر (با خیرخواهانهترین نیتها) جلوگیری کند، خود به خود و ناخواسته باعث میشود که «صحبت کردن دو نفر از جنس مخالف» مفهومی اروتیک پیدا کند. به همین دلیل در شرایطی که در یک جامعه ممکن است افراد از صرف صحبت کردن با فردی از جنس مخالف هیچ نوع مفهوم اروتیک دریافت نکنند، در جوامع مذهبی یا اخلاقی، وضع به گونهی دیگری است. مثال آن موردی است که چند وقت پیش دیدم فردی استفتا از علما کرده که در حالی که روزه بوده، در یک مکالمه عادی با یک زن، جنب شده بود!
بنابراین مسائل یاد شده برخیشان مثالهایی از ساخت معنای اروتیک برای چیزها هستند، برخی شان به نتایج این فرایند اشاره میکنند.
____________________________________
ح ق: حالا که روشنتر شد میتونم بگم من هم با این نوع تحلیل موافقم.
____________________________________
پ ص: از توجه و دقت شما متشکرم.
اروتیک نمودن
افراد مونث گاه به گونه ای اروتیک (erotic) تلقی میشوند که گویی این امر از خصوصیات ذاتی شان است. در این نوشته پیشنهاد میشود که اروتیک بودن یک مفهوم ساخته شده (constructed) و وابسته به زمان و مکان و افراد مرتبط است. یک فرد که برای یک شخص و مکان و زمان خاص اروتیک محسوب میشود ممکن است برای شخص یا مکان و زمان دیگر این طور نباشد.
برخی امور که پیش تر اروتیک نبوده اند ممکن است طی فرایند اروتیک نمودن (eroticization) تبدیل به یک امر اروتیک شوند. مراحل این فرایند به گونه ای است که آن امر خاص توسط برخی افراد به عنوان یک امر اروتیک معرفی و سپس این تعریف به گونه ای گسترده در جامعه پذیرفته میشود. فرایند اروتیک نمودن یک راه یک طرفه نیست. گاهی در یک جامعه یک امر که اروتیک است، غیراروتیک (deeroticized) شده و سپس ممکن است دوباره بازاروتیک (reeroticized) گردد. در ایران بسیاری از ویژگیهای افراد مونث از قبیل موی سر آنها اروتیک محسوب میشود . در کشورهای دیگر، حتا کشورهای مسلمان دیگر، موی سر ممکن است اروتیک نباشد و فرایند اروتیک نمودن موی سر زنان طی نشده باشد. در این جا بحث قانونی حجاب مد نظر نیست، بلکه نکته این است که آیا بیشتر مردم در یک جامعه موی سر را به عنوان یک امر اروتیک در نظر میگیرند یا نه. مثلا درمالزی فرایند اروتیک نمودن به گونهای متفاوت از ایران طی شده است و زنهای مسلمان ممکن است در عین پوشیدن مقنعه و پوشاندن کامل موها، بلوز آستین کوتاه بپوشند. فرایند اروتیک نمودن روند متغیری دارد و میتواند موارد جدیدی از قبیل «چکمه» را در برگیرد . در ایران به ندرت مردها هم در این فرایند قرار گرفته و برخی خصوصیات آنها هم ممکن است اروتیک-نموده (eroticized) شود. اروتیک نمودن میتواند علاوه بر خصوصیات جسمی یا ظاهری، رفتارها را هم دربرگیرد. مثلا بوسیدن مرد و زن در انگلستان الزامن یک عمل اروتیک نیست، اما در ایران هست. برعکس به دلیل رسمیت داشتن همجنسگرایی در انگلستان، بوسیدن بین دو مرد اروتیک محسوب میشود، ولی در ایران این گونه نیست. برخی مسائل دیگر که در ایران اروتیک-نموده شده اند عبارت اند از حضور زن و مرد در یک محیط یا نشستن آنها کنار هم، برقراری تماس چشمی میان مرد و زن و یا هر نوع تماس جسمی میان زن و مرد. این موارد در کشورهای دیگر الزامن اروتیک نیستند. برعکس، گاهی مواردی که در ایران اروتیک نیستند ممکن است در کشورهای دیگر اروتیک باشند مثل رانندگی کردن زنان در عربستان. نکتهی جالب این است اگر چه زنها در ایران به گونه ی گسترده ای اروتیک-نموده شدهاند اما این امر جنبه ی انفعالی دارد و هر نوع میل اروتیک در افراد مونث انکار و مخفی میشود. برای مثال در برخی اخبار که زنها به روابط جنسی شان اشاره میکنند بدون استثنا از واژههای اذیت و آزار و یا اغفال شدن استفاده میشود. به همین خاطر، با وجود اروتیک-نموده بودن بسیار زنها، بوسیدن یک زن توسط زن دیگر پذیرفته شده است، چون دو طرف فاقد انگیزه ی جنسی محسوب میشوند. علت فرایند اروتیک نمودن چیست؟ شاید به نظر برسد تاثیر گرفتن از دستورات دینی تنها ریشهی آن باشد. اما وجود تفاوت در شکل و میزان فرایند اروتیک نمودن در جوامع دینی و کشورهای مختلف بحث را پیچیده میکند. شاید یکی از نکات مهم این باشد که اروتیک نمودن میتواند به عنوان سمبلی از قدرت نهادهای مختلف اجتماعی تلقی شود.
گناه، جرم، بیارادگی، یا بیماری؟
طبق بحث معنای چیزها که پیشتر ذکر کرده بودم که ترکیبی از فلسفههای social constructionism و پسا مدرن است، از یک پدیده ممکن است معناهای متفاوتی استنباط شود. در سطح خردو کلان این امر به رویکرد های متفاوتی منجر میشود.
برای مثال، فردی که به رغم آگاهی از ضررهای قماربازی، بیمبالاتیهای جنسی، ولخرجی، دزدی و امثال آنها به این قبیل رفتارها اعتیاد دارد، به اشکال متفاوتی ممکن است دیده شود. تفسیر این پدیده به صورت یک نوع بیماری به فرایند پزشکی کردن medicalization منجر میشود. همین فرآیند خود ممکن است به اشکال گوناگونی رخ دهد، به این نحو که پزشکان متفاوت یک فرد را به گونههای متفاوتی ببینند (موضوع تز دکترای من در حال حاضر).
جالب تر از همه، نوع نگاه فرد مرتکب به رفتارهایش است. این امر بسیار حائز اهمیت است و در شناختدرمانی افراد مذکور مهم است که نحوه نگرش فرد به رفتارش بررسی شود.
در برخی موارد، افراد مرتکب نگاهی خوشبینانه به رفتار نادرست خود دارند و با دست کم گرفتن میزان و اهمیت آن و یا ذکر خاصیت هایی مثبت برای آن، سعی در کنار آمدن با رفتارشان دارند. از طرف دیگر ممکن است با نسبت دادن جنبه اخلاقی به رفتارشان به ملامت خود پرداخته و عزت نفس و اعتماد به نفسشان خدشه دار شود.
در کتابی که به تازگی در زمینه رفتارهای تکانشی مطالعه کردم، پیشنهاد شده است به رفتارها تنها به شکل بیماری نگاه شود. بدین ترتیب فرد از سویی توجیهی برای ارتکاب ندارد، و از سویی از زیر بار احساسهای منفی غیرضروری رهایی مییابد.
تندرستی و ثروت
برخی موارد که آنها را تز (باور، دیدگاه) نامیدهام، در برخی افراد به دلیل فقر فرهنگی یا دست کم بیتوجهی به سلامتی وجود دارند که ممکن است برای تندرستی مضر باشند. نکته ی جالب این است که گاه وجود این تزها (یا دست کم امکان انجام دادن آنها) با افزایش درآمد افراد رابطه ی مستقیم دارد و به این ترتیب ممکن است بهتر شدن وضعیت مالی افراد، منجر به کوتاه شدن عمر آنها شود!
تز: انجام دادن کارهای بدنی نشانهای از پایین بودن جایگاه اجتماعی است و مقام بالای اجتماعی ایجاب میکند که افراد پشت میز نشسته و دستور دهند و یا همیشه از اتومبیل شخصی استفاده کنند!
آنتی تز: به دلیل فایده های بسیار فعالیت های بدنی در سلامت جسم و روح، بهتر است از هر فرصتی برای داشتن تحرک بدنی استفاده کرد.
تز: خوردن شکر و محصولات آن (شکلات، شیرینی، کیک) بخشی ضروری از مناسبات اجتماعی است!
آنتیتز: جایگزین کردن میوه به جای آنها.
تز: داشتن و استفاده از تکنولوژی در سرگرمی (تلویزیون، ماهواره، بازیهای کامپیوتری) بخشی ضروری از زندگی مدرن است و استفاده از انواع مدرنتر و گرانتر نشانه ی بالاتر بودن جایگاه اجتماعی است!
آنتیتز: وسایل مذکور نه تنها به طور مستقیم ممکن است بر اعصاب و روان افراد تاثیر منفی داشته باشند، بلکه به این دلیل که جایگزین ورزش و روابط اجتماعی میشوند مشکلساز میگردند. ورزش، مطالعه، روابط اجتماعی و فعالیتهای علمی و هنری راههای بهتری برای پر کردن اوقات فراغت هستند.
تز: استفاده از سیگار و مواد مخدر برای افزایش تمرکز، گریز از غم یا برای تفنن!
آنتیتز: استفاده از استراحت، ادبیات و شرکت در فعالیتهای خیرخواهانه.
تز: پیروی از قانون و احتیاط (بستن کمربند ایمنی، استفاده از کلاه ایمنی ...) نشانه ی ترس و کم تجربگی است!
آنتی تز: پیروی از قانون و احتیاط نشانه ی رشد عقلی و بلوغ اجتماعی است.
به لیست مذکور میشود باز افزود. این موارد میتوانند عنوانهای خوبی برای تحقیقات و پایان نامهها باشند و وجود داشتن و ویژگیهای آنها را میتوان در گروههای مختلف بررسی کرد، همین طور تاثیر آموزش آنتیتزها نیز نکته ی جالبی است.
نقدی بر دیدگاه سعدی به سلامت
| شبی کردی از درد پهلو نخفت | طبیبی در آن ناحیت بود و گفت | |
| از این دست کو برگ رز میخورد | عجب دارم ار شب به پایان برد | |
| که در سینه پیکان تیر تتار | به از نقل ماکول ناسازگار | |
| گر افتد به یک لقمه در روده پیچ | همه عمر نادان برآید به هیچ | |
| قضا را طبیب اندر آن شب بمرد | چهل سال از این رفت و زندهست کرد |
خلاصه شعر:
شخصی دچار درد شکم میشود. پزشکی تشخیص میدهد این فرد به دلیل آن چه که خورده است به زودی فوت میکند، اما از «قضا» خود آن پزشک آن شب فوت میکند، ولی آن فرد بیمار تا چهل سال بعد هم زنده میماند.
نکته:
علت فوت پزشک و زنده ماندن بیمار ذکر نشده است. اصلا رابطه علت و معلولی که بنای علم و فلسفه بر آن است در این نگرش وجود ندارد. «قضا» علت لازم و کافی است، و دلیل هم اشاره کردن به مثالهایی از موارد استثنایی است.
عجب استدلالی (بخوانید سفسطه ا ی) کرده است سعدی! دست «شیخ اجل» درد نکند که تمام ذوق ادبی اش را صرف آشفتگی فکری و بر هم زدن مبنای تفکر علمی و منطقی کرده است!
نتیجه:
بدیهی است که این شعر سعدی علت ایجاد کننده فرهنگ موجود نیست، بلکه نشانه ای از نوعی طرز نگرش رایج در جامعه ماست که در آن نگرش، کسی که مثلا مبتلا به بیماری قلبی است در انتخاب رژیم غذایی اش دقت نمی کند، چرا که «خیلی ها رعایت کردند و مردند، خیلی ها هم اصلا رعایت نمیکنند، و هیچ طوری شان هم نمی شود!»
آیا بالا بودن مرگ و میر ناشی از رانندگی، مصرف مواد مخدر و خیلی از موارد دیگر ناشی از این طرز تفکر نیستند؟
منبع شعر:
http://rira.ir/rira/php/?page=view&mod=classicpoems&obj=poem&id=10400
معرفی يک وب سايت
مقاله های جالبی در زمینه بهداشت و پزشکی کل نگر در این وب سایت وجود دارد:
ترس از بیماری و درمان
خانم دکتر احمد نیا به خاطره جالبی در خصوص ترس از مراجعه به پزشک اشاره کرده اند:
http://www.ahmadnia.net/blog/spip.php?article1195
من هم به ذکر چند نکته در مورد ترس از بیماری و درمان میپردازم:
اول، ترس در کودکان: ترس از بیماریها، از سنین خیلی کم وجود دارد. خیلی از کودکان از این که در خودشان یک چیز غیر عادی ببینند میترسند. این ترس گاهی ندیده گرفته میشود و کودک بینوا اوقات سختی را تجربه میکند.
دوم، ترس در درمانگران: پزشک بودن (یا داشتن اطلاعات پزشکی به هر شکل دیگر) میتواند خیلی سخت باشد. اگر در نزدیکان یک فرد آگاه از بیماریها، کوچک ترین شکایت جسمی ایجاد شود، آن فرد که از بدترین احتمالات آگاه است، لحظات سختی را تجربه میکند.
سوم، ترس از درمانگران: امیدوارم نظام درمانی آن قدر حساب شده رفتار کند که بشود به مردم توصیه کرد اگر مشکلی داشتند برای آسودگی خیال به مراکز درمانی مراجعه کنند. اما متاسفانه گاهی نگرانی از درمان های غیر ضروری و پرعارضه، ترس بیهوده ای نیست و این امر بر پیچدگی مساله اضافه میکند.
پیشتر هم به نکتهی دیگری اشاره کرده بودم:
http://www.persianblog.ir/posts/?weblog=medicalsociology.persianblog.ir&postid=7383203
فرهنگ و بهداشت روان
لباسی آراسته با رنگهایی شاد، لبی خندان ، میل کردن خوراکی هایی لذیذ و گوارا!
اینها چی اند؟!
بودن موارد بالا دلیل نبود افسردگی و یا شاید هم از بین برنده خلق پایین باشند. اما نکته این جاست که در فرهنگ های مختلف معانی خاصی به آنها متصل شده است که ممکن است انجام دادن آنها را محدود و یا برعکس ترویج نماید.
با توجه به شیوع بالای افسردگی در ایران، این موضوع، یعنی بررسی معنای رفتارهای مرتبط با خلق بالا و پایین از نظر مردم، میتواند یک تحقیق مفید در زمینه جامعه شناسی پزشکی باشد. روش تحقیق بهتر است کیفی باشد و میشود روشهای جالبی برای جمع آوری اطلاعات طراحی کرد.
یک روز از زندگی
برخی از خوانندگان این وبلاگ به جامعه شناسی پزشکی علاقه بسیاری دارند و اظهار تمایل کرده اند که در این رشته به تحصیل و کار بپردازند. اما واقعا زندگی یک جامعه شناس پزشکی چگونه است؟ آیا سبک زندگی در این شغل به همان اندازه مباحثش جالب است؟ برای این که دوستان بتوانند برای این سوالها جوابی پیدا کنند، تصمیم گرفته ام برخی از فعالیت های علمی روزمره ام را به گونه ای خاطره وار در این جا ذکر کنم، تا شاید به این افراد کمک کنم تصویری واقع بینانه از این شغل داشته باشند.
در برخورد اولیه خودم با جامعه شناسی، از چند جهت تفاوتهایی را میان این حرفه و رشته پزشکی احساس کردم. یک بحث مربوط به تفاوت فلسفه علمی این دو رشته بود که خود داستان مفصلی دارد. نکته دیگر تفاوت سبک زندگی و کار این دو رشته است. یک پزشک ممکن است در طول یک روز با افراد گوناگونی مواجه بشود، و شاید از نظر جسمی هم فعال باشد. اما کار یک جامعه شناس دست کم در مقاطعی ممکن است کاملا انفرادی و به صورت یک جا نشستن و خواندن و نوشتن باشد. این امر می طلبد که فرد میزان بیشتری از خودبرانگیختگی داشته باشد و نشستن های دراز مدت ممکن است به اضافه وزن و درد گردن و کمر منجر بشود. بعید میدانم این نکات در نگاه اول به این رشته به چشم بیایند.
به هر حال من الان در حال انجام یک تحقیق کیفی در خصوص تنوع رویکرد درمانگران هستم. حدود یک سال زمان صرف کردم تا توانستم مجوز تحقیق ام را از نظام درمانی ملی بریتانیا و سازمان مراقبت های اولیه (مربوط به پزشکان عمومی) و سازمان مراقبت های بهداشتی (مربوط به روانپزشکان و روانشناسان) کسب کنم! تحقیق من شامل دو مرحله است. در قدم اول یک وینی ات (شرح حال فرضی) از طریق پست به درمانگرانی که به طور تصادفی انتخاب کرده ام میفرستم و از آنها میخواهم نظرشان را در مورد این شرح حال برای من بنویسند. بعد با برخی از آنها (عملا به دلیل کم بودن میزان پاسخ، همه آنهایی که به مرحله اول پاسخ داده اند) مصاحبه عمقی نیمه ساختار یافته میکنم (نمونه من از استان ناتینگهامشر در بریتانیا انتخاب شده اند، هر چند که یک تحقیق مستقل ولی مشابه در ایران در اهواز و اصفهان انجام دادم).
در همین راستا امروز با یک روانپزشک مصاحبه کردم. از نکات عملی که امروز تجربه کردم این بود که حتما باید برای پرداخت پول پارکینگ، پول خرد همراه داشته باشم! و باید نوار خام اضافی همراه داشته باشم که اگر یک مصاحبه مثل مورد امروز جالب از کار درآمد این قدر نگران تمام شدن طرف دوم نوار نشوم!
در مصاحبه های قبلی نظرم به نحوه سیستم ارجاع بریتانیا (از پزشک عمومی به روانپزشک عمومی و از روانپزشک عمومی به روانپزشک متخصص)جلب شده بود، امروز به تفاوت روانپزشک های متفاوت و تاثیر سیستمی که در آنها در آن کار میکنند بر تشخیص شان پی بردم. اختلال کم توجهی و بیش فعالی در بزرگسالان با مسائلی مواجه است از قبیل نو بودن و کارآمد نبودن سیستم های بازآموزی، تردید در اعتبار تشخیص، داشتن درمان بحث برانگیز و داشتن تعاریف رقیب رایج (اختلال خلق دوقطبی و اختلال شخیت مرزی). شرح حال تیپیکی که از یک فرد مبتلا به این اختلال انتظار میرود هم غیر واقعی است. کسی باور نمیکند یک دانشجوی دانشگاه به این اختلال مبتلا باشد و انتظار دارند که مواردی از قبیل بیش فعالی و اشکال تمرکز حواس خیلی واضح باشند. هم چنین علامتی که بیمار با آن وارد میشود هم خیلی مهم است و ممکن است فرد را وارد مسیری بکند که در آن احتمال دریافت تشخیص بیش فعالی و کم توجهی نباشد. جالب است هر چند که راه قطعی برای تشخیص دادن بیماریهای روانپزشکی وجود ندارد، از برچسب زدن روانپزشکی هم گریزی وجود ندارد و کسی نمیتواند بدون ذکر یک تشخیص درمانی را ارائه کند. وجود مراکز تخصصی و آگاهی درمانگران یک منطقه از این مراکز هم خیلی مهم اند (در اینجا که امکان ارجاع منصفانه بیشتر است).
خوب بنابراین فردا صبح اول باید به سه مورد پرسشنامه ای که دریافت کرده ام رسیدگی کنم (تایپ کردن آنها، و وارد کردن اطلاعات آنها در لستهایم) و بعد پرسشنامه های دریافتی را که تاکنون تایپ کرده ام در یک فایل ان وی وو ذخیره کنم و کمی کار کدبندی اولیه را انجام بدهم. هم چنین دو تا مصاحبه اخیر را هم باید پیاده کنم (دستگاه جالبی برای پیاده کردن نوار از دانشگاه گرفته ام که یک پدال دارد و هر بار پایم را از روی آن بردام نوار به طور خودکار میایستد و به چندثانیه قبل بر میگردد. این دستگاه کمک قابل ملاحظه ای برای پیاده کردن نوار است). روانپزشک امروزی خیلی بلند و بدون لهجه صحبت میکرد و فکر کنم کارم خیلی مشکل نشده باشد اما به هر حال برای پیاده کردن نوار یک ساعت و نیم مصاحبه، احتمالا در حدود ۲۵-۳۰ ساعت کار مفید لازم است.
در ضمن از تعطیلات کریسمس هم میتوانم برای تکمیل فصل روش پایان نامه ام استفاده کنم. الان ساعت نزدیک به یک صبح به وقت ناتنیگهام است. فعلا شب به خیر!
شروع روز
ساعت ۸ و نیم صبح است و شروع یک روز کاری. اول صبح دخترم را به مدرسه اش رساندم که فکر کنم طبق معمول او از اولین نفرها در مدرسه اش و من از ا اولین نفر ها در دانشکده ام هستم! همان طوری که ذکر کردم برنامه امروزم اول با رسیدگی به پرسشنامه های دریافتی و ایجاد فایل Nvivo شروع میکنم (توصیف محل: یک اتاق که پنج تا میز در آن هست، و روی میزم چند تا پرسشنامه و پاسخنامه و ضبط صوت مصاحبه دیروز و یک بخاری کوچک...هست، روبه رویم یک قفسه است که در آن تعدادی کتاب و مقادیر متنابهی مقالات پرینت گرفته شده وجود دارد و به دیوار کنارم یک پوستر که مربوط به کار تحقیق ام است و چند تا تقویم چسبانده ام).
میان روز
ساعت ۱۱ است. به فهرست پاسخ نامه های دریافتی ام رسیدگی کردم و اطلاعات فایل SPSS که برای شرکت کنندگان تحقیق ام درست کرده ام را به روز کردم. طبق آخرین آمارم، بعد از ارسال ۱۵۰ پرسشنامه و ارسال ۱۲۵ یادآوری، ۲۴ مورد پاسخ دریافت کرده ام که از آنها ۲۲ نفر برای شرکت در مصاحبه اعلام آمادگی کرده اند. هم چنین، ۵ نفر عذرخواهی کرده اند که وقت ندارند در این تحقیق شرکت کنند و ۹ نامه هم برگشت خورده اند (یا به دلیل اشتباه بودن آدرس و یا این که فرد مورد نظر دیگر در آن محل حضور نداشته است). سه مورد پاسخ نامه دریافتی را هم تایپ کردم. خواندن دستخط دکترها کار ساده ای نیست!
الان برای این که کمی از پشت میز نشستن خودم را خلاص کنم، این پرسشنامه ها را به کتابخانه هالوارد میبرم و اسکن میکنم (فایل اسکن شده آنها را همراه با متنی که تایپ کرده ام برای افراد پاسخ دهنده با ای میل میفرستم و انها را به مصاحبه دعوت میکنم. به این ترتیب هم تحقیق را به آنها یادآوری کرده ام و هم نشان داد ه ام که این پروژه، جدی و با کلاس است!).
درست کردن فایل NVivo هم هنوز مانده!
میان تر روز!
ساعت ۱۴:۴۰ است. بالاخره فایل Nvivo را هم درست کردم و تمام پاسخ نامه هایی که تاکنون دریافت کرده ام و متن مصاحبه ای را که انجام داده ام وارد آن کردم و خصوصیات دموگرافیک شرکت کنندگان در تحقیق را تعریف کردم. بنابراین فایل آماده است که بعداً آن را بخوانم و کد گذاری کنم.
برای نهار و نماز میروم خانه!
نزدیک به آخرهای روز
ساعت ۱۵:۵۰ است. حدود ۲ ساعت وقت دارم و یک عالمه کار. میخواهم بپردازم به فصل روش که باید تا یک هفته قبل از جلسه بعدی با اساتید راهنمایم آماده شود (۳ ژانویه). برای همین باید بگردم یکی دو تا پایان نامه مشابه و یا کتابهایی در زمینه نوشتن پایان نامه پیدا کنم. چند وقت قبل در وارویک کنفرانسی ارائه کردم در زمینه مشکلات موجود در دسترسی به پزشکان و به تحقیق خودم به عنوان یک مورد نمونه اشاره کردم. از مطالبی که برای آن ارائه جمع آوری کردم میتوانم برای فصل روش استفاده کنم. در ضمن بهتر است هر چه سریع تر نوشتن آن را تمام کنم که بتوانم سر فرصت به ویرایش ادبی آن بپردازم. دنیا را چه دیدید شاید توانستم یک شاهکار ادبی خلق کنم که شکسپیر بگوید ای ولله!
علاوه بر آن، در دو هفته آینده سه تا مصاحبه دیگر باید انجام بدهم که پیاده کردن اینها به اضافه دو مصاحبه ای که این هفته انجام داده ام در حدود ۸۰ ساعت وقت مفید لازم دارد (دست کم روزی ۲-۳ ساعت باید صرف پیاده کردن نوارهای مصاحبه ها کنم).
نتیجه گیری اخلاقی این که دو ساعتی که امروز وقت دارم را صرف فصل روش میکنم
آخر روز
ساعت ۱۷:۴۰ است. در سایت دانشگاه ناتینگهام (ethesis) چند پایان نامه بود که برای من جالب بودند. فصل روشهای پنج تای آنها بین ۱۶ تا ۵۳ صفحه بود (به طور متوسط ۴۰ صفحه). مواردی که در این فصل ذکر میشود جالب است. برای مثال مقدمه ای کلی در خصوص روش های کیفی از کتابهای سیلورمن، اطلاعاتی در مورد نحوه دسترسی به شرکت کنندگان، نحوه انجام مصاحبه ها که این بخش را من میتوانم بعد از تکمیل شدن جمع آوری داده ها تکمیل کنم، چرا که در این جا ذکر میشود که مثلا همه مصاحبه ها ضبط شدند به جز یکی که به فلان دلیل ضبط نشد و یا شد ولی کیفیت ضبط خوب نبود. همین طور نحوه آنالیز داده ها و مسائل اخلاقی هم در این فصل مطرح میشوند.
من تصمیم گرفتم اول مطالبی که در حال حاضر برای این فصل آماده دارم را یک بار بخوانم و به روز کنم، بعد برم سراغ این پایان نامه ها و با مطالعه آنها ایده بگیرم که چه مواردی را من هم میتوانم در این فصل بگنجانم.
برای امروز دیگر کار بس است، باید بروم برسم به مراسم شب یلدا که با شرکت بقیه دانشجویان ایرانی دانشگاه ناتینگهام و خانواده هایشان برگزار میشود. وسایل پیاده کردن نوار را برمیدارم که فردا صبح قبل از شروع کارهای آخر هفته (شنبه و یک شنبه اینجا آخر هفته اند)، آن دو-سه ساعت کذایی را انجام بدهم.
الهی پولت خرج دوا و درمان نشود!
یکی از مشکلات عمده فرهنگی ما ایرانیان تعارض با مفهوم مادیات و پول است. پول در زبان بیشتر مردم بد، خواستنش زشت و داشتنش برانگیزنده احساسات بد دیگران است. اما در عمل، ممکن است رفتار بیشتر مردم جور دیگری باشد.
به چند صورت گوناگون این مفهوم را میشود در جامعه شناسی پزشکی بررسی کرد (تمام موارد ذیل غیر قطعی و پیشنهادهایی برای تحقیق هستند):
۱. خوب بودن وضعیت مالی برخی پزشکان (منظورم نسل های قدیمی تر هستند، نه ما جوان های ناکام!) از سویی باعث گرایش مردم به پزشک شدن میشود (نه الزاما به دلیل علاقه به ماهیت این شغل) و از سوی دیگر باعث ایجاد شدن نگرش منفی به کسانی که در این شغل هستند میگردد!
۲. نحوه چگونه صرف کردن هزینه برای کسب و یا ارتقا سلامتی هم جالب است. ممکن است بیشتر مردم به جای پیشگیری (صرف هزینه برای ورزش، افزایش آگاهی، چک آپ، بیمه)، فقط برای درمان هزینه صرف کنند.
۳. الویت بندی مسائل هم نکته در خور تاملی است. مثلا ممکن است بعضی افراد هزینه یک عمل زیبایی را بپردازند اما از صرف کردن هزینه برای ورزش به قصد کسب سلامت قلب و عروق خودداری کنند.
۴. در نظر بسیاری از مردم انصاف نیست کسی بابت استفاده از نیروی فکریش دستمزد زیادی مطالبه کند. بنابراین پرداخت حق ویزیت چندان به چسب افراد نیست اما اگر به آنها گفته شود که باید برای استفاده از یک دستگاه (نظیر نوار قلب) یا مواد (داروی خاص) هزینه ای را پرداخت کنند برایشان قابل قبول تر است و این کار را راحت تر انجام میدهند.
۵. داشتن انگیزه مادی در دید مردم به معنای نداشتن تعهد است. در دید مردم پزشک باید از حق خودش بگذرد، در غیر این صورت فردی غیر متعهد محسوب میشود که احتملا کارش را خوب انجام نمیدهد. گویی «پول بیشتر، دریافت کیفیت بهتر»، برای دکترها مصداق ندارد. اما علی رغم این که مردم دوست ندارند پول زیادی بابت حق ویزیت بدهند، اگر پزشکی از آنها مبلغ کمی را مطالبه کند، ممکن است ناامید بشوند و در جست و جوی یک «دکتر حسابی» (اصطلاحی که خیلی ها برای دکترهای خوب به کار میبرند) برآیند! بنابراین کمال مطلوب پزشکی است که همه به او مبلغ زیادی میپردازند (پس لابد کارش خیلی خوب است!) ولی از «من نوعی» پول نمیگیرد (به دلیل آشنا بودن، یا شرایطی که «من نوعی» دارم و به دلیل آنها دوست دارم استثنا واقع بشوم). فکر کنم این قانون گریزی و ادعای همیشگی بحرانی بودن شرایط و در نتیجه توقع استثنا واقع شدن هم از عادت های ما ایرانی ها باشد.
۶. از نشانه های فرهنگ متعارض ما همین که در نوشته بالا هر بار که واژه «پول» را به کار می بردم احساس ناخوشایندی داشتم، گویی مودبانه تر این است که از واژه هایی نظیر «هزینه» و امثال آن استفاده کرد! بررسی مکالمات مرتبط با پول و مادیات در روابط پزشک و بیمار هم خود نکته قابل تاملی است.

پوریا صرامی: با نظر شما موافقم که سیاست هایی که ذکر کرده اید، نتیجه ی عکس میدهند. من برای تبیین علت این پدیده، تئوری اروتیک نمایی را مطرح کرده ام که در لینک زیر میتوانید آن را مطالعه نمایید:
http://medicalsociology.persianblog.ir/post/73/
___________________________________
آقای حسین قاضیان: نظرتون رو خوندم. ولی متوجه نشدم درمیان آوردن این مفهوم برای «تبیین» چه چیزی بوده است. چون این فرآیندها، یعنی فرآیندهای تعریفی نه به موضوعات جنسی اختصاص دارد نه به جامعهیِ ما.
___________________________________
پ ص: به زبان ساده، وقتی در یک جامعه رویکردهای اخلاقی محدود کننده ی مسائل جنسی، شدت پیدا میکند، این عمل به گسترش نگرش جنسی به مسائل کمک میکند (به دلیل مفهوم سازی جنسی از مطالب). خیلی چیزهایی که در ایران برداشت جنسی از آنها میشود، در انگلستان این طور نیست. باز خوشحال میشوم بدانم کجای این بحث مبهم است، تا سعی کنم آن را به شکل بهتری بیان نمایم.
___________________________________