نقدی بر دیدگاه سعدی به سلامت

سعدی در «بوستان» در «باب پنجم در رضا» آورده است:
شبی کردی از درد پهلو نخفت طبیبی در آن ناحیت بود و گفت
از این دست کو برگ رز می‌خورد عجب دارم ار شب به پایان برد
که در سینه پیکان تیر تتار به از نقل ماکول ناسازگار
گر افتد به یک لقمه در روده پیچ همه عمر نادان برآید به هیچ
قضا را طبیب اندر آن شب بمرد چهل سال از این رفت و زنده‌ست کرد

خلاصه شعر:

شخصی دچار درد شکم میشود. پزشکی تشخیص میدهد این فرد به دلیل آن چه که خورده است به زودی فوت میکند، اما از «قضا» خود آن پزشک آن شب فوت میکند، ولی آن فرد بیمار تا چهل سال بعد هم زنده میماند.

نکته:

علت فوت پزشک و زنده ماندن بیمار ذکر نشده است. اصلا رابطه علت و معلولی که بنای علم و فلسفه بر آن است در این نگرش وجود ندارد. «قضا» علت لازم و کافی است، و دلیل هم اشاره کردن به مثالهایی از موارد استثنایی است.

 عجب استدلالی (بخوانید سفسطه ا ی) کرده است سعدی!  دست «شیخ اجل» درد نکند که تمام ذوق ادبی اش را صرف آشفتگی فکری و بر هم زدن مبنای تفکر علمی و منطقی کرده است!

نتیجه:

بدیهی است که این شعر سعدی علت ایجاد کننده فرهنگ موجود نیست، بلکه  نشانه ای از نوعی طرز نگرش رایج در جامعه ماست که در آن نگرش، کسی که مثلا مبتلا به بیماری قلبی است در انتخاب رژیم غذایی اش دقت نمی کند، چرا که «خیلی ها رعایت کردند و مردند، خیلی ها هم اصلا رعایت نمیکنند، و هیچ طوری شان هم نمی شود!»

 آیا بالا بودن مرگ و میر ناشی از رانندگی، مصرف مواد مخدر و خیلی از موارد دیگر ناشی از این طرز تفکر نیستند؟

منبع شعر:

http://rira.ir/rira/php/?page=view&mod=classicpoems&obj=poem&id=10400

  
نویسنده : دکتر پوریا صرامی ; ساعت ۱٠:٠٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱٢/۱٥