نظرات شما

در دو هفته گذشته، برخی دوستان لطف کرده و نظراتی را مطرح کرده اند که در این جا به آنها میپردازم:

سید مهران نحوی : 

 

به نکات مهمی در مورد ارتباط یک موضوع پزشکی واجتماعی اشاره نموده اید.مسئله مهم یافتن و در نظر گرفتن اینگونه ارتباطات درجهت پیداکردن بهترین راه حل است .در این مورد خاص درکنار سایرعوامل که به برخی نیز اشاره نموده اید‌ باید به وظیفه حاکمیت در برقراری امنیت نیز توجه شود.
نمی توان تمام بار مسئولیت را به عهده مردم ودانش انان گذاشت .واقیعت این است که اجتماع فعلی شامل گروه های مختلف افراد بازمینه هاودانسته ها ی مختلفی است که ممکن است پدیده های تبلیغاتی و حتی فریبکارانه تا مدتها بتواند با اهداف سوداگرایانه آنان را تحت تاثیر قرار دهد.بنابراین با تاکید برراه حل اصولی وهمیشگی «شفاف سازی، روشن سازی» راه حل های حقوقی وقضایی نیز ضروری و قابل توجه است.

 

mehran_nahvi@hotmail.com  

 

  

 

خیلی متشکرم از دوست گرامی ام، جناب آقای مهندس نحوی. همان طور که اشاره کرده اند تامین امنیت وظیفه حاکمیت است، اما در مورد مسائل بهداشتی و درمانی، کار در عمل با مشکلاتی روبه رو است. برای این که بتوان جلوی «فریبکاران» را گرفت و «روشن سازی» نمود، باید اول بدانیم که یک امر، درست و مفید یا نادرست و مضر است که برای دانستن اش باید سراغ کسانی برویم که در این زمینه صاحب نظر هستند. اما مشکل این جا است که  این افراد همگی ذی نفع هستند و خطر سوءاستفاده از قانون در جهت منافع صنفی ایجاد میشود. مثلا در مورد انرژی درمانی، از چه کسی سوال کنیم؟ از متخصصان انرژی درمانی؟ یا رقبای آنها پزشکان طب نوین؟

 

مثال دیگر این که، خیلی از پزشکان عمومی در ایران معتقدند به دلیل نفوذ همکاران «متخصص» آنها در نهادهای قانون گذاری، محدودیتهای غیر منصفانه ای برای پزشکان عمومی اعمال میشود و علی رغم این که درمان عمده بیماری ها، مطابق کتابهای مرجع، بر عهده پزشکان عمومی است و تنها موارد پیچیده باید به متخصصان ارجاع شود، اما قانون دست پزشکان عمومی را برای انجام بسیاری از درمان ها و تجویز بسیاری از داروها بسته است. داستان رقابت های صنفی، حدیث مفصلی است. یادم میآید بزرگواران «متخصصی» که به ما، به عنوان پزشکان عمومی آینده، تدریس میکردند، از آموزش بعضی از فوت و فن ها خودداری میکردند، و حتی در بیمارستان های «آموزشی» مانع میشدند کارآموزان پزشکی به تماشای برخی فرایندهای درمانی بپردازند.

 

و نکته آخر این که ممنوع شدن  انرژی درمانی، به معنای محو شدن آن از جامعه نخواهد بود و همان طور که اشاره کرده بودم احتمالا تنها به مخفیانه انجام شدن آن منجر خواهد شد. و صد البته روشن سازی در مورد یک امر «آشکار» راحت تر است!

 

************************************

 

ندا   

 

جامعه‌ی ما آن‌چنان هم که فکر می‌کنید علم‌باور نیست، و اصلا دانستن مترادف باور داشتن نیست و دانستن (آگاهی) ایمنی نمی‌اورد. همان‌طور هم که قبلا خدمت‌تان گفتم تا جایی که من دارم می‌بینم دانش ربطی به مشی آدم‌ها (دست کم توی این کشور) ندارد (صدها هزار فارغ‌التحصیل دانشگاه‌ها در هر سال نباید ما را فریب بدهد). گاهی حتی نومیدی از دانش پزشکی، یا نومیدی از ساختاری که امیدی به یافتن راه حل در آن نمی‌رود آدم‌ها را دست به دامن روش‌هایی می‌کند که لزوماً کارگشا نیستند اما از لحاظ روانی می‌توانند تاثیر مثبتی داشته باشند. 

 

neemnegah.blogspot.com  

 

با شما موافقم. البته، درست است که دانش افراد در یک جامعه «تنها» عامل تعیین کننده نیست، ولی حتما یکی از عوامل «مهم» است و ما باید هر کاری که از دستمان بر می آید برای بیشتر کردن دانش افراد (از جمله خودمان) برداریم. نکته ی مهم، این که باید به خاطر داشته باشیم «دانش»، فقط فیزیک و شیمی...نیست و دانستن علت رفتار مردم و این که مثلا چرا به انرژی درمانی رو میآورند هم جز دانش است (روانشناسی، جامعه شناسی ...) و من فکر میکنم در این زمینه ها ما ضعف بیشتری داریم تا دانش تجربی. مطمئن هستم عمده آن فارغ التحصیلانی که اشاره کرده اید، از مفاهیم بنیادی جامعه شناسی و ...کم تر اطلاع دارند.

 

****************************

 

رویا 

 

من ترجیح میدم وقتی در مورد چیزی مشکوکم کاملا ردش نکنم لااقل!!!و فقط بگم من نمیدونم.اما فقط میدونم در برابر تغییر حالا توی هر حیطه ای مقاومت وجود داره.هر تغییری منافع بعضی ها رو به خطر میندازه .لازمه آدم خودشو با محیط جدید تطابق بده.و... که خوب سخته و مقاومت در برابر تغییر رخ میده.اینم لابد از قاعده مستثنی نیست!

 

1minute.persianblog.ir  

 

برخورد علمی یعنی همین، یعنی از روی یقین صحبت نکردن. پروفسور وندر روانپزشک صاحب نظر در زمینه بیش فعالی، برای انتخاب یک پزشک خوب توصیه ای به والدین کودکان بیش فعال دارد: هر دکتری که با اطمینان از تشخیص و درمان خودش دفاع کرد، پزشک خوبی نیست!

 

*****************************

 

 داود 

 

آقای دکتر اگر مایل باشید می تونم در مورد بدن و تکنولوژی ترجمه کردم براتون بفرستفم تا رو وب سایت تون بگذارید 

 

خیلی ممنون میشوم، حتما آن را منعکس خواهم کرد، البته یک وبلاگ معمولا با متن های کوتاه موفق تر میشود، بنابراین در صورتی که حجم آن زیاد باشد، احتمالا آن را در جای دیگری در وب میگذارم، و به آن در وبلاگم لینک میدهم و در مورد نکات برجسته آن با خوانندگان صحبت خواهم کرد.

 

****************************

 

حمید 

 

سلام بر شما.
جسارت کرده و وبلاگی با عنوان «جامعه شناسی گمانه ای» ایجاد کرده ام.لطف کرده و بازدید فرمائید.جسارت می کنم و صفحه شما را به پیوندهای خود اضافه می کنم.
 

 

تشکر از پیوند دادن. حالا چرا این قدر احتیاط؟

 

 

 

  
نویسنده : دکتر پوریا صرامی ; ساعت ۱٠:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٤/٢٧


دو کنفرانس

 

 

هدف اصلی من از سفر اخیر شرکت در دو کنفرانسی بود که قبلا معرفی کرده بودم. در این کنفرانس ها از آن جا که مقالات متعددی به طور همزمان ارائه میشد، شنوندگان امکان انتخاب داشتند و برای من جالب بود ببینم چه کسانی به مبحث من علاقه دارند و با صحبت هایی که کردیم، به این نتیجه رسیدم که علت علاقه بسیاری از شنوندگان من، وجود اختلال بیش فعالی در یکی از بستگان آنها است. بنابراین شنوندگان به دنبال درک بهتر مساله و شاید هم راه حلی برای آن بودند. موضوع دسترسی آزاد به دارو برای خیلی از آنها سنگین بود، ولی همه توافق داشتند که وضعیت فعلی به کارگیری برچسب این اختلال و درمان آن خالی از مشکل نیست.

 

بحثهای جالبی در این کنفرانس ها مطرح شد، که برای من آموزنده بود و شاید به برخی از آنها بعدا اشاره کنم. 

  
نویسنده : دکتر پوریا صرامی ; ساعت ۸:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٤/٢٧


where I am

I am away to join two conferences:

this:  http://d07.cgpublisher.com/proposals/241/index_html 

and

this: http://i07.cgpublisher.com/proposals/697/index_html

I have lots of things to tell you, so please be prepared! I will overload you with many topics since next week, from interesting lectures of other attendances of these international conferences to my own experiences of visiting some other countries.

(I have to type English now, as the Spanish keyboard that I am typing with, do not type the letters in the right side of the keyboard, such as k, G, j, ch in Farsi)!!

  
نویسنده : دکتر پوریا صرامی ; ساعت ۱٠:۱٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٤/۱٩
تگ ها :


انرژی درمانی

ظاهرا یکی از مقامات وزارت بهداشت خبر از ممنوع بودن انرژی درمانی داده است. جدا از علمی یا موثر بودن یا نبودن انرژی درمانی، برای من جالب است که قانون در این میان وارد عمل شده است. در این جا، دیگر بحث از جنبه پزشکی صرف خارج شده است و نهادهای مختلف اجتماعی از قبیل مطبوعات و ارگانهای قانونی و قضایی درگیر شده اند، و در نتیجه عرصه برای اظهار نظر علاقه مندان جامعه شناسی پزشکی فراهم شده است!

پیتر کونراد Peter Conrad در همان کتابی که قبلا هم معرفی کرده بودم (Deviance and medicalization) ذکر کرده است که در زمان های پیش، انواع مختلفی از طبابت در آمریکا رونق داشته است.و سپس شرح داده است که «طب نوین» موفقیت خود نسبت به سایر رقبا را تنها به دلیل برتری علمی و موثرتر بودن به دست نیاورده است، بلکه با تشکیل سازمان پزشکی آمریکا و انجام کارهای تشکیلاتی و سازمانی موفق شده است با حربه قانونی فعالیت سایر رقبا را ممنوع کرده و عرصه را به گونه ای انحصاری در اختیار بگیرد. البته بدیهی است که انگیزه های مادی دست اندرکاران «طب نوین» در این میان نقش مهمی بازی میکرده است.

 با توجه به واکنش وزارت بهداشت میتوان حدس زد که انرژی درمانی مورد استقبال مردم واقع شده است و گرنه نیازی به واکنش وزارت بهداشت نبود. در این جا سوال این است آیا استقبال احتمالی مردم به دلیل موفقیت این روش است؟ اگر بله، چرا باید این روش ممنوع شود؟ (آیا پزشکان امروز تحمل رقیب را ندارند؟)

و اگر انرژی درمانی موفق نیست، قاعدتا این امر باید پس از مدتی برای مردم روشن شود. اگر مردم علی رغم بی اثر بودن این روش، تصور دیگری دارند، باید بررسی شود که چرا. آیا مردم به رسانه های رسمی (که احتمالا تبلیغ منفی برای انرژی درمانی میکنند) بی اعتمادند؟ آیا شایعات در ذهن مردم تاثیر زیادی دارند؟ چه زمینه فرهنگی برای موفقیت روشهای «غیرعلمی» در میان مردم وجود دارد؟ آیا ارتباطی میان باور مردم به شفای مذهبی و روی آوردن آنها به انواع دیگر شفا وجود دارد؟

در نهایت در صورتی که در جامعه اطلاعات به راحتی در درسترس همگان قرار گیرد، شاید کسی امکان شیادی از طریق یک روش درمانی  غیر موثر را پیدا نکند (من در مورد انرژی درمانی اطلاع خاصی ندارم، جز این که این روش توجیهی بر مبنای طب نوین ندارد).  اگر انرژی درمانی ممنوع شود، شاید مردم حریص شوند و بازار انرژی درمانی که احتمالا مخفیانه ادامه خواهد یافت، داغ تر شود. بهتر نیست آگاهی مردم افزایش پیدا کند و آنها در عین حالی که انرژی درمانی در دسترس شان قرار دارد، از آن استفاده نکنند؟ (و اگر موثر است استفاده بکنند!)

  
نویسنده : دکتر پوریا صرامی ; ساعت ۱:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٤/٥


استاد یا بیمار

کنفرانس حقوق بشر و اختلالات روانی در دانشگاه واریک (Warwick)، بسیار جالب بود و مقالات تکان دهنده ای مطرح شد. اما یک نکته شاید خاطره ای باشد که من هرگز فراموش نکنم. بعد از اولین مقاله ای که ارائه شد، اولین نفری که بعد از ارائه مقاله، سوالش را مطرح کرد، یک خانم مسن بود.  در ابتدا برایم جالب بود که این «استاد دانشگاه» چه قدر مسن است و با این وجود چه قدر فعال است و دیگران چه قدر به او احترام میگذارند. و فکر کردم اساتید دانشگاه علی رغم تمام دشواری های شغل شان، دست کم وقتی پا به سن بگذارند، میتوانند از این عزت و احترام برخوردار گردند. در مقاله های بعدی هم شخص مذکور فعال بود و سوالاتش را مطرح میکرد و دیگران نیز هم چنان احترام ویژه ای برای او قائل بودند.

 

تا این که یکی از جلسات بعد از ظهر به نمایش یک فیلم ده دقیقه ای اختصاص داشت. این فیلم توسط یک دانشجوی کارشناسی ارشد فیلم سازی در رشته فیلم مستند ساخته شده بود و موضوع آن بیماران روانی بود. در صحنه اول فیلم همان خانم مسن دیده میشد. با خودم گفتم لابد با این «استاد دانشگاه» در این خصوص مصاحبه کرده اند. آن فرد در آنجا خودش را معرفی کرد و گفت که او یک «بیمار» اختلال دوقطبی افسردگی-شیدایی است و به مدت چهل سال به همین خاطر تحت درمان قرار دارد...

 

بله، ایشان استاد دانشگاه نبود. بعد در فرصتی دقت کردم و دیدم بر برچسبی که بر لباس داشت (به تمام شرکت کنندگان در کنفرانس برچسب نام و محل کار داده شده بود) نوشته شده بهره گیرنده از خدمات درمانی (health service user). واقعا جالب بود که یک «بیمار» که در جلسه حضور پیدا کرده بود از موقعیت اجتماعی مشابه تمام «استادان و جامعه شناس ها» برخوردار بود. به یاد می آورم زمانی که در بخش روانپزشکی بیمارستان خورشید (نور) اصفهان، «بیماران روانی» را میخواستند به ما نشان دهند، درحالی که لباس پیژامه مانند بیمارستان تن شان بود، آنها را به جلوی جمع آورده و بعد از آن که به سوالات یک فرد مصاحبه کننده، به شیوه ی یک بازجویی، پاسخ میدادند، دست آنها را گرفته و به خارج از اتاق هدایت میکردند.  

 

و اما صحبت های این خانم که نامش مارگارت بود، نیز بسیار جالب بود. به چند فراز از حرف هایش توجه کنید:

 

 

·        قدرت آدمها را دیوانه میکند! (power makes people mad! ) (در ارتباط با قدرت پزشکان در مقابل بیماران روانی).

 

·        من نمی خواهم آن را (بیماری اختلال دوقطبی) نداشته باشم. آن بخشی از وجود من است!

 

(I don’t want not to have it, it is some part of me!)

 

·        در پاسخ به سوال یک روانپزشک که از او پرسید :«یک کار را بگو که در خلال این سالها دوست داشتی پزشکان تو به گونه ای متفاوت انجام میدادند» جواب داد: «دوست داشتم با من حرف میزدند. آنها (درمانگرها) آن قدر مشغول نسخه نوشتن و کارهای شان هستند که به ما گوش نمیدهند. دوست داشتم به من گوش میدادند. فقط با ما مهربان باشید. ( I liked professionals talk to me…just be kind to us!

 

·        چرا درمانگرها این قدر اصرار دارند ما را درمان کنند و ما را عوض کنند، مردم باید اجازه داشته باشند که آشفتگی روانی داشته باشند ( people should be allowed to have mental distress).

 

 

و او هم چنان تا آخر کنفرانس با همان احترام سایرین حضور داشت و بعد ازتمام مقالات، سوالاتش را مطرح میکرد.

 

 

دلم میخواهد از مقالات مطرح شده، چه فیدبک به مقاله خودم و چه محتویات سایر مقالات هم بگویم، اما فعلا بحث طولانی شد، بماند برای بعد!

 

 

 

  
نویسنده : دکتر پوریا صرامی ; ساعت ٤:٥۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٤/۳