یک روز از زندگی

برخی از خوانندگان این وبلاگ به جامعه شناسی پزشکی علاقه بسیاری دارند و اظهار تمایل کرده اند که در این رشته به تحصیل و کار بپردازند. اما واقعا  زندگی یک جامعه شناس پزشکی چگونه است؟ آیا سبک زندگی در این شغل به همان اندازه مباحثش جالب است؟ برای این که دوستان بتوانند برای این سوالها جوابی پیدا کنند، تصمیم گرفته ام برخی از فعالیت های علمی روزمره ام را به گونه ای خاطره وار در این جا ذکر کنم، تا شاید به این افراد کمک کنم تصویری واقع بینانه از این شغل داشته باشند.

در برخورد اولیه خودم با جامعه شناسی، از چند جهت تفاوتهایی را میان این حرفه و رشته پزشکی احساس کردم. یک بحث مربوط به تفاوت فلسفه علمی این دو رشته بود که خود داستان مفصلی دارد. نکته دیگر تفاوت سبک زندگی و کار این دو رشته است. یک پزشک ممکن است در طول یک روز با افراد گوناگونی مواجه بشود، و شاید از نظر جسمی هم فعال باشد. اما کار یک جامعه شناس دست کم در مقاطعی ممکن است کاملا انفرادی و به صورت یک جا نشستن و خواندن و نوشتن باشد. این امر می طلبد که فرد میزان بیشتری از خودبرانگیختگی داشته باشد و نشستن های دراز مدت ممکن است به اضافه وزن و درد گردن و کمر منجر بشود. بعید میدانم این نکات در نگاه اول به این رشته به چشم بیایند.

به هر حال من الان در حال انجام یک تحقیق کیفی در خصوص تنوع رویکرد درمانگران هستم. حدود یک سال زمان صرف کردم تا توانستم مجوز تحقیق ام را از نظام درمانی ملی بریتانیا و سازمان مراقبت های اولیه (مربوط به پزشکان عمومی) و سازمان مراقبت های بهداشتی (مربوط به روانپزشکان و روانشناسان) کسب کنم! تحقیق من شامل دو مرحله است. در قدم اول یک وینی ات (شرح حال فرضی)‌ از طریق پست به درمانگرانی که به طور تصادفی انتخاب کرده ام میفرستم و از آنها میخواهم نظرشان را در مورد این شرح حال برای من بنویسند. بعد با برخی از آنها (عملا به دلیل کم بودن میزان پاسخ، همه آنهایی که به مرحله اول پاسخ داده اند) مصاحبه عمقی نیمه ساختار یافته میکنم (نمونه من از استان ناتینگهامشر در بریتانیا انتخاب شده اند، هر چند که یک تحقیق مستقل ولی مشابه در ایران در اهواز و اصفهان انجام دادم).

در همین راستا امروز با یک روانپزشک مصاحبه کردم. از نکات عملی که امروز تجربه کردم این بود که حتما باید برای پرداخت پول پارکینگ، پول خرد همراه داشته باشم! و باید نوار خام اضافی همراه داشته باشم که اگر یک مصاحبه مثل مورد امروز جالب از کار درآمد این قدر نگران تمام شدن طرف دوم نوار نشوم!

در مصاحبه های قبلی نظرم به نحوه سیستم ارجاع بریتانیا (از پزشک عمومی به روانپزشک عمومی و از روانپزشک عمومی به روانپزشک متخصص)‌جلب شده بود، امروز به تفاوت روانپزشک های متفاوت و تاثیر سیستمی که در آنها در آن کار میکنند بر تشخیص شان پی بردم. اختلال کم توجهی و بیش فعالی در بزرگسالان با مسائلی مواجه است از قبیل نو بودن و کارآمد نبودن سیستم های بازآموزی، تردید در اعتبار تشخیص، داشتن درمان بحث برانگیز و داشتن تعاریف رقیب رایج (اختلال خلق دوقطبی و اختلال شخیت مرزی). شرح حال تیپیکی که از یک فرد مبتلا به این اختلال انتظار میرود هم غیر واقعی است. کسی باور نمیکند یک دانشجوی دانشگاه به این اختلال مبتلا باشد و انتظار دارند که مواردی از قبیل بیش فعالی و اشکال تمرکز حواس خیلی واضح باشند. هم چنین علامتی که بیمار با آن وارد میشود هم خیلی مهم است و ممکن است فرد را وارد مسیری بکند که در آن احتمال دریافت تشخیص بیش فعالی و کم توجهی نباشد. جالب است هر چند که راه قطعی برای تشخیص دادن بیماریهای روانپزشکی وجود ندارد، از برچسب زدن روانپزشکی هم گریزی وجود ندارد و کسی نمیتواند بدون ذکر یک تشخیص درمانی را ارائه کند. وجود مراکز تخصصی و آگاهی درمانگران یک منطقه از این مراکز هم خیلی مهم اند (در اینجا که امکان ارجاع منصفانه بیشتر است).

خوب بنابراین فردا صبح اول باید به سه مورد پرسشنامه ای که دریافت کرده ام رسیدگی کنم (تایپ کردن آنها، و وارد کردن اطلاعات آنها در لستهایم) و بعد پرسشنامه های دریافتی را که تاکنون تایپ کرده ام در یک فایل ان وی وو ذخیره کنم و کمی کار کدبندی اولیه را انجام بدهم. هم چنین دو تا مصاحبه اخیر را هم باید پیاده کنم (دستگاه جالبی برای پیاده کردن نوار از دانشگاه گرفته ام که یک پدال دارد و هر بار پایم را از روی آن بردام نوار به طور خودکار میایستد و به چندثانیه قبل بر میگردد. این دستگاه کمک قابل ملاحظه ای برای پیاده کردن نوار است). روانپزشک امروزی خیلی بلند و بدون لهجه صحبت میکرد و فکر کنم کارم خیلی مشکل نشده باشد اما به هر حال برای پیاده کردن نوار یک ساعت و نیم مصاحبه، احتمالا در حدود ۲۵-۳۰ ساعت کار مفید لازم است.

در ضمن از تعطیلات کریسمس هم میتوانم برای تکمیل فصل روش پایان نامه ام استفاده کنم. الان ساعت نزدیک به یک صبح به وقت ناتنیگهام است. فعلا شب به خیر!

شروع روز

ساعت ۸ و نیم صبح است و شروع یک روز کاری. اول صبح  دخترم را به مدرسه اش رساندم که فکر کنم طبق معمول او از اولین نفرها در مدرسه اش و من از ا اولین نفر ها در دانشکده ام هستم! همان طوری که ذکر کردم برنامه امروزم اول با رسیدگی به پرسشنامه های دریافتی و ایجاد فایل Nvivo شروع میکنم (توصیف محل: یک اتاق که پنج تا میز در آن هست، و روی میزم چند تا پرسشنامه و پاسخنامه و ضبط صوت مصاحبه دیروز و یک بخاری کوچک...هست، روبه رویم یک قفسه است که در آن تعدادی کتاب و مقادیر متنابهی مقالات پرینت گرفته شده وجود دارد و به دیوار کنارم یک پوستر که مربوط به کار تحقیق ام است و چند تا تقویم چسبانده ام).

میان روز

ساعت ۱۱ است. به فهرست پاسخ نامه های دریافتی ام رسیدگی کردم و اطلاعات فایل SPSS که برای شرکت کنندگان تحقیق ام درست کرده ام را به روز کردم. طبق آخرین آمارم، بعد از ارسال ۱۵۰ پرسشنامه و ارسال ۱۲۵ یادآوری، ۲۴ مورد پاسخ دریافت کرده ام که از آنها ۲۲ نفر برای شرکت در مصاحبه اعلام آمادگی کرده اند. هم چنین، ۵ نفر عذرخواهی کرده اند که وقت ندارند در این تحقیق شرکت کنند و ۹ نامه هم برگشت خورده اند (یا به دلیل اشتباه بودن آدرس و یا این که فرد مورد نظر دیگر در آن محل حضور نداشته است). سه مورد پاسخ نامه دریافتی را هم تایپ کردم. خواندن دستخط دکترها کار ساده ای نیست!

الان برای این که کمی از پشت میز نشستن خودم را خلاص کنم، این پرسشنامه ها را به کتابخانه هالوارد میبرم و اسکن میکنم (فایل اسکن شده آنها را همراه با متنی که تایپ کرده ام برای افراد پاسخ دهنده با ای میل میفرستم و انها را به مصاحبه دعوت میکنم. به این ترتیب هم تحقیق را به آنها یادآوری کرده ام و هم نشان داد ه ام که این  پروژه، جدی و با کلاس است!).

درست کردن فایل NVivo هم هنوز مانده!

میان تر روز!

ساعت ۱۴:۴۰ است. بالاخره فایل Nvivo را هم درست کردم و تمام پاسخ نامه هایی که تاکنون دریافت کرده ام و متن مصاحبه ای را که انجام داده ام وارد آن کردم و خصوصیات دموگرافیک شرکت کنندگان در تحقیق را تعریف کردم. بنابراین فایل آماده است که بعداً آن را بخوانم و کد گذاری کنم.

برای نهار و نماز میروم خانه!

 نزدیک به آخرهای روز

ساعت ۱۵:۵۰ است. حدود ۲ ساعت وقت دارم و یک عالمه کار. میخواهم بپردازم به فصل روش که باید تا یک هفته قبل از جلسه بعدی با اساتید راهنمایم آماده شود (۳ ژانویه). برای همین باید بگردم یکی دو تا پایان نامه مشابه و یا کتابهایی در زمینه نوشتن پایان نامه پیدا کنم. چند وقت قبل در وارویک کنفرانسی ارائه کردم در زمینه مشکلات موجود در دسترسی به پزشکان و به  تحقیق خودم به عنوان یک مورد  نمونه  اشاره کردم. از مطالبی که برای آن ارائه جمع آوری کردم میتوانم برای فصل روش استفاده کنم. در ضمن بهتر است هر چه سریع تر نوشتن آن را تمام کنم که بتوانم سر فرصت به ویرایش ادبی آن بپردازم. دنیا را چه دیدید شاید توانستم یک شاهکار ادبی خلق کنم که شکسپیر بگوید ای ولله!

علاوه بر آن، در دو هفته آینده سه تا مصاحبه دیگر باید انجام بدهم که پیاده کردن اینها به اضافه دو مصاحبه ای که این هفته انجام داده ام در حدود ۸۰ ساعت وقت مفید لازم دارد (دست کم روزی ۲-۳ ساعت باید صرف پیاده کردن نوارهای مصاحبه ها کنم).

نتیجه گیری اخلاقی این که دو ساعتی که امروز وقت دارم را صرف فصل روش میکنم

آخر روز

ساعت ۱۷:۴۰ است. در سایت دانشگاه ناتینگهام (ethesis) چند پایان نامه بود که برای من جالب بودند. فصل روشهای پنج تای آنها بین ۱۶ تا ۵۳ صفحه بود (به طور متوسط ۴۰ صفحه). مواردی که در این فصل ذکر میشود  جالب است. برای مثال مقدمه ای کلی در خصوص روش های کیفی  از کتابهای سیلورمن، اطلاعاتی در مورد نحوه دسترسی به شرکت کنندگان، نحوه انجام مصاحبه ها که این بخش را من میتوانم بعد از تکمیل شدن جمع آوری داده ها تکمیل کنم، چرا که در این جا ذکر میشود که  مثلا همه مصاحبه ها ضبط شدند به جز یکی که به فلان دلیل ضبط نشد و یا شد ولی کیفیت ضبط خوب نبود. همین طور نحوه آنالیز داده ها  و مسائل اخلاقی هم در این فصل مطرح میشوند.

من تصمیم گرفتم اول مطالبی که در حال حاضر برای این فصل آماده دارم را یک بار بخوانم و به روز کنم، بعد برم سراغ این پایان نامه ها و با مطالعه آنها ایده بگیرم که چه مواردی را من هم میتوانم در این فصل بگنجانم.

برای امروز دیگر کار بس است، باید بروم برسم به مراسم شب یلدا که با شرکت بقیه دانشجویان ایرانی دانشگاه ناتینگهام و خانواده هایشان برگزار میشود.  وسایل پیاده کردن نوار را برمیدارم که فردا صبح قبل از شروع کارهای آخر هفته (شنبه و یک شنبه اینجا آخر هفته اند)، آن دو-سه ساعت کذایی را انجام بدهم.  

  
نویسنده : دکتر پوریا صرامی ; ساعت ۱٢:٤٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٩/۳٠
تگ ها : روش تحقیق


الهی پولت خرج دوا و درمان نشود!

یکی از مشکلات عمده فرهنگی ما ایرانیان تعارض با مفهوم مادیات و پول است. پول در زبان بیشتر مردم بد، خواستنش زشت و داشتنش برانگیزنده احساسات بد دیگران است. اما در عمل، ممکن است رفتار بیشتر مردم جور دیگری باشد. 

 به چند صورت گوناگون این مفهوم را میشود در جامعه شناسی پزشکی بررسی کرد (تمام موارد ذیل غیر قطعی و پیشنهادهایی برای تحقیق هستند):

۱. خوب بودن وضعیت مالی برخی پزشکان (منظورم نسل های قدیمی تر هستند، نه ما جوان های ناکام!) از سویی باعث گرایش مردم به پزشک شدن میشود (نه الزاما به دلیل علاقه به ماهیت این شغل) و از سوی دیگر باعث ایجاد شدن نگرش منفی به کسانی که در این شغل هستند میگردد!

۲. نحوه چگونه صرف کردن هزینه برای کسب و یا ارتقا سلامتی هم جالب است. ممکن است بیشتر مردم به جای پیشگیری (صرف هزینه برای ورزش، افزایش آگاهی، چک آپ، بیمه)، فقط برای درمان هزینه صرف کنند.

۳.  الویت بندی مسائل هم نکته در خور تاملی است. مثلا ممکن است بعضی افراد هزینه یک عمل زیبایی را بپردازند اما از صرف کردن هزینه برای ورزش به قصد کسب سلامت قلب و عروق خودداری کنند.  

۴. در نظر بسیاری از مردم انصاف نیست کسی بابت استفاده از نیروی فکریش دستمزد زیادی مطالبه کند. بنابراین پرداخت حق ویزیت چندان به چسب افراد نیست اما اگر به آنها گفته شود که باید برای استفاده از یک دستگاه (نظیر نوار قلب) یا مواد (داروی خاص) هزینه ای را پرداخت کنند برایشان قابل قبول تر است و این کار را راحت تر انجام میدهند.

۵. داشتن انگیزه مادی در دید مردم به معنای نداشتن تعهد است. در دید مردم پزشک باید از حق خودش بگذرد، در غیر این صورت فردی  غیر متعهد محسوب میشود که احتملا کارش را خوب انجام نمیدهد. گویی «پول بیشتر، دریافت کیفیت بهتر»، برای دکترها مصداق ندارد. اما علی رغم این که مردم دوست ندارند پول زیادی بابت حق ویزیت بدهند،  اگر پزشکی از آنها مبلغ کمی را مطالبه کند، ممکن است ناامید بشوند و در جست و جوی یک «دکتر حسابی» (اصطلاحی که خیلی ها برای دکترهای خوب به کار میبرند) برآیند! بنابراین کمال مطلوب پزشکی است که همه به او مبلغ زیادی میپردازند (پس لابد کارش خیلی خوب است!) ولی از «من نوعی» پول نمیگیرد (به دلیل آشنا بودن، یا شرایطی که «من نوعی» دارم و به دلیل آنها دوست دارم  استثنا واقع بشوم).  فکر کنم  این قانون گریزی و  ادعای همیشگی بحرانی بودن  شرایط و در نتیجه  توقع استثنا واقع شدن هم از عادت های ما ایرانی ها باشد.

 

۶.  از نشانه های فرهنگ متعارض ما همین که در نوشته بالا هر بار که واژه «پول» را به کار می بردم احساس ناخوشایندی داشتم، گویی مودبانه تر این است که از واژه هایی نظیر «هزینه» و امثال آن استفاده کرد!  بررسی  مکالمات مرتبط با پول و مادیات در روابط پزشک و بیمار هم خود نکته قابل تاملی است.

  
نویسنده : دکتر پوریا صرامی ; ساعت ٩:۳٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٩/٩


سوال و جواب

سوال:

من یک دانشجوی  دندانپزشکی هستم، و دلم می خواد یک مقدار با رشته جامعه شناسی پزشکی آشنا بشم! ولی نمی دونم باید به کجا مراجعه کنم! نه از لحاظ کتابی و نه از لحاظ انسانی! وقتی سرچ کردم با وبلاگ شما برخورد کردم! ممکنه یه کم منو راهنمایی کنید!

جواب:

متشکرم که سوالتان را از من پرسیدید. اگر تمایل به تحصیل در ایران دارید، کار شما کمی مشکل است چون دوره دکترا در ایران مخصوص جامعه شناسی پزشکی وجود ندارد. اما شما میتوانید در پیام نور به تحصیل جامعه شناسی در مقطع کارشناسی ارشد بپردازید که این کار بالقوه مفید است اما عملا  از محتوای ان دوره خبر ندارم.

در خارج از کشور شما میتوانید با دانشکده های جامعه شناسی تماس بگیرید. تحصیل در انگلستان و استرالیا بر اساس تحقیق است بنابراین شما اگر یک پیش نویس پژوهش داشته باشید و استاد مناسب را پیدا کنید و از همه مهم از عهده پرداخت شهریه بربیایید میتوانید به تحصیل دکترا بپردازید. 

در مورد کتاب، آقای دکتر محسنی کتابی با عنوان جامعه شناسی پزشکی دارند، دکتر لورانس-دنیا کتبی هم کتابی با عنوان جامعه شناسی بیماری و پزشکی ترجمه کرده اند و سرکار خانم دکتر احمد نیا هم (احتمالا با همکاری من)  کتابی را در دست ترجمه دارند. 

منابع انگلیسی هم بسیار زیادند.

پیشنهاد من این است که دانش پایه خود را در زمینه جامعه شناسی افزایش دهید. متاسفانه بسیاری از کتابهای فارسی جامعه شناسی چندان مورد پسند من نبوده اند، و من پیشنهاد میکنم در صورت ممکن از کتاب انگلیسی استفاده کنید. مشکل اصلی بر ترجمه کتابهای فارسی نیست، سرفصلهای بسیاری از کتابهای موجود قدیمی هستند، در حالی که محتوای کتابهای انگلیسی بسیار جدید و به روز تر هستند.

  
نویسنده : دکتر پوریا صرامی ; ساعت ۳:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٩/٦


اولین همایش سراسری علوم انسانی سلامت

قرار بود این هفته در  همایش فوق در اصفهان شرکت کنم و مقاله ای با عنوان «بررسی تنوع دیدگاه ها و رویکردهای پزشکان و درمانگران» ارائه کنم، اما متاسفانه به دلایلی نتوانستم به ایران سفر کنم. 

به هر حال، این هم خلاصه مقاله ای که میخواستم ارائه کنم:

در تمام متون روانپزشکی نوین فرض بر این است که درمانگران از ملاک های ثابت تشخیص و درمان پیروی کرده و و آن گونه که ریتزر (Ritzer) در نظریه مک دونالدی شدن (McDonaldization) توصیف میکند، تلاش میشود تا خدمات درمانی با کیفیتی یکسان ارائه گردد. لذا فرض ضمنی در عمده سیاست گذاری های بهداشتی این است که چنانچه بیماری مشابه، به پزشکان متفاوت مراجعه کند، تشخیص و درمانی یکسان دریافت می نماید. حال آن که پاره ای از تحقیقات، از وجود تردید درمانگران نسبت به ملاکهای تشخیصی و درمانی، تفاوت در میزان آگاهی درمانگران از ملاک های موجود و وجود تعریف رقیب برای یک بیماری خاص (در فرایند medicalization) حکایت می کنند. علی رغم این که تفاوت و تنوع در بیماران و مراجعان نظام درمانی به کرات مورد بررسی شده است، تنوع و در دیدگاه ها و رویکردهای درمانگران کم تر مورد توجه قرار گرفته است. در این پژوهش که در زمینه جامعه شناسی پزشکی، در حال حاضر به روش کیفی (Qualitative) در شهرهای اصفهان و اهواز در حال انجام شدن است، در ابتدا نظر شرکت کنندگان (پزشک عمومی، روانپزشک و روانشناس، نمونه گیری به روش Snowball) درخصوص شرح حال یک فرد فرضی با اختلال روانی خاص (vignette) به صورت کتبی پرسیده می شود و سپس مصاحبه عمقی نیمه ساختاریافته با شرکت کنندگان صورت میگیرد. متون حاصل از دو بخش پژوهش با کمک نرم افزار Nvivo مورد تجزیه و تحلیل کیفی قرار خواهد گرفت و نتایج با طبقه بندی یافته ها و ارائه مثالهای شاخص ارائه خواهد شد.

  
نویسنده : دکتر پوریا صرامی ; ساعت ٤:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٩/٤