یک ماجرا و چند نکته

http://www.sabayepedar.blogfa.com/

با فرض صخت اظهارات ذکر شده در ارتباط با وبلاگ بالا، ضمن آرزوی سلامتی برای طفل یادشده و همه بیماران، با توجه به تجربه خودم به عنوان پزشک چند نکته را در ارتباط با جامعه شناسی پزشکی ذکر میکنم:

در بسیاری از موارد اطلاع رسانی در جامعه ما دچار پیچیدگی‌های خاص خود است. نظام درمانی هم به عنوان بخشی از جامعه ما نمایان‌گر همان ویژگی‌هاست. لازم است که میزان اطلاع رسانی و نحوه ارتباط برقرار کردن درمانگران با بیماران بررسی شود، مخصوصا در زمینه خبرهای بد.  در حال حاضر آموزش خاصی در این خصوص به درمانگران ارائه نمی‌شود و در بسیاری از موارد سیاست خاصی در این خصوص در مراکز درمانی وجود ندارد. بنابراین در بیشتر موارد تمایل به عدم صراحت و صداقت در انتقال به موقع خبرهای بد وجود دارد که این امر تبعات خاص خودش را دارد.

‌نگرش بیماران به درمانگران و میزان اعتماد آنها و علل مرتبط با این موارد نیز بسیار مهم و قابل ارزیابی است. در بسیاری از موارد مراجعان با بدبینی به درمانگران نگاه می‌کنند و از پذیرفتن توصیه‌های درمانی خودداری می‌کنند.

هم‌چنین جالب است بررسی شود که در مواردی که بعد از پذیرفتن توصیه‌های درمانی نتیجه مطلوب بدست نیاید، این پدیده چگونه توجیه می‌شود (لازم است که دیدگاه بیماران و پزشکان جداگانه بررسی شود).

نکته دیگر نظام درمانی است که به صورت یک سیستم و نظام اداری شکل یافته و گاه مسولیت بیماران پخش می‌شود و در این شرایط همه افراد خود را معذور می‌دانند. از بدتریرین ویژگی‌های یک چنین نظامی این است که افراد متخصص و صاحب اختیار تماس کمی با بیمار دارند و از حال و روز او خبر ندارند، و کارکنانی که بیشترین تماس را با بیمار دارند دارای قدرت علمی و اداری کافی برای تغییر شرایط نیستند. یک بار  در دوره دانشجویی شاهد پیرمردی بودم که از سوی خانواده‌اش طرد شده بود و خودکشی کرده بود و به دلیل سلامت جسمی از بیمارستان در آستانه مرخص شدن بود. سیستم درمانی قادر به درنظر گرفتن شرایط اجتماعی آن فرد نبود که در صورت مرخص شدن به دلیل طرد شدن از سوی خانواده‌اش با سر خوردگی روبه رو می‌شود و احتمال خودکشی مجدد او وجود دارد. در آن مورد خاص من با ایجاد دردسر برای خودم، و قبول احتمال مواخذه شدن توسط پزشکان ارشد، موفق شدم برای او در یک بیمارستان دیگر پذیرش بگیرم. اما به هر حال عملکرد نظام درمانی در این مورد و موارد مشابه بوروکراتیک و بدون روح و برای درست عملکردن متکی به وجدان و انگیزه فردی کارکنانش بود.

نکته آخر نگرش موجود به میزان قدرت و توان درمانگران در مقابله با بیماری‌هاست و لازم است بررسی شود چه نگرش‌هایی در این خصوص وجود دارد و نگرش‌های موجود چگونه شکل گرفته‌اند. توقع حل تمام مشکلات به طور قطع انتظار واقع بینانه ای از درمانگران نیست و منجر به سرخوردگی می‌شود. شاید نقش اصلی در اصلاح این نگرش را باید خود درمانگران داشته باشند، اما ممکن است به دلیل انگیزه‌های مالی و حرفه‌ای، این کار صورت نگیرد و بهبود دراز مدت سلامت عام تحت شعاع اهداف شخصی قرار گیرد. به قول ریچارد بارون: «برای ما پزشکان تحمل خجالت ناشی از ندانستن و سردرگمی باید  راحت‌تر باشد تا احساس گناه ناشی از سهل‌انگاری و بی‌توجهی».

Baron, RJ 1990 Theoretical Medicine, P 28

  
نویسنده : دکتر پوریا صرامی ; ساعت ۱٢:۱٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱/۸