انرژی درمانی

ظاهرا یکی از مقامات وزارت بهداشت خبر از ممنوع بودن انرژی درمانی داده است. جدا از علمی یا موثر بودن یا نبودن انرژی درمانی، برای من جالب است که قانون در این میان وارد عمل شده است. در این جا، دیگر بحث از جنبه پزشکی صرف خارج شده است و نهادهای مختلف اجتماعی از قبیل مطبوعات و ارگانهای قانونی و قضایی درگیر شده اند، و در نتیجه عرصه برای اظهار نظر علاقه مندان جامعه شناسی پزشکی فراهم شده است!

پیتر کونراد Peter Conrad در همان کتابی که قبلا هم معرفی کرده بودم (Deviance and medicalization) ذکر کرده است که در زمان های پیش، انواع مختلفی از طبابت در آمریکا رونق داشته است.و سپس شرح داده است که «طب نوین» موفقیت خود نسبت به سایر رقبا را تنها به دلیل برتری علمی و موثرتر بودن به دست نیاورده است، بلکه با تشکیل سازمان پزشکی آمریکا و انجام کارهای تشکیلاتی و سازمانی موفق شده است با حربه قانونی فعالیت سایر رقبا را ممنوع کرده و عرصه را به گونه ای انحصاری در اختیار بگیرد. البته بدیهی است که انگیزه های مادی دست اندرکاران «طب نوین» در این میان نقش مهمی بازی میکرده است.

 با توجه به واکنش وزارت بهداشت میتوان حدس زد که انرژی درمانی مورد استقبال مردم واقع شده است و گرنه نیازی به واکنش وزارت بهداشت نبود. در این جا سوال این است آیا استقبال احتمالی مردم به دلیل موفقیت این روش است؟ اگر بله، چرا باید این روش ممنوع شود؟ (آیا پزشکان امروز تحمل رقیب را ندارند؟)

و اگر انرژی درمانی موفق نیست، قاعدتا این امر باید پس از مدتی برای مردم روشن شود. اگر مردم علی رغم بی اثر بودن این روش، تصور دیگری دارند، باید بررسی شود که چرا. آیا مردم به رسانه های رسمی (که احتمالا تبلیغ منفی برای انرژی درمانی میکنند) بی اعتمادند؟ آیا شایعات در ذهن مردم تاثیر زیادی دارند؟ چه زمینه فرهنگی برای موفقیت روشهای «غیرعلمی» در میان مردم وجود دارد؟ آیا ارتباطی میان باور مردم به شفای مذهبی و روی آوردن آنها به انواع دیگر شفا وجود دارد؟

در نهایت در صورتی که در جامعه اطلاعات به راحتی در درسترس همگان قرار گیرد، شاید کسی امکان شیادی از طریق یک روش درمانی  غیر موثر را پیدا نکند (من در مورد انرژی درمانی اطلاع خاصی ندارم، جز این که این روش توجیهی بر مبنای طب نوین ندارد).  اگر انرژی درمانی ممنوع شود، شاید مردم حریص شوند و بازار انرژی درمانی که احتمالا مخفیانه ادامه خواهد یافت، داغ تر شود. بهتر نیست آگاهی مردم افزایش پیدا کند و آنها در عین حالی که انرژی درمانی در دسترس شان قرار دارد، از آن استفاده نکنند؟ (و اگر موثر است استفاده بکنند!)

/ 9 نظر / 22 بازدید
امير

پوريا جان سلام از اينکه وبلاگ تاسيس کردی خوشحالم اميدوارم موفق باشی.

sinohe

سلام مطالب شما را خواندم جالب بود .به من سر بزنيد تا از نظرات ارزشمندتون استفاده کنم منتظرتونم.

شهاب

تبريک می گويم بابت وبلاگ جالبتان. چقدر دير ما را خبر کرديد ! حالا چطوری اين همه مطلب را بخوانيم؟ اميدوارم شور و شوق نوشتن در شما مستدام باشد...

سر سوزن ذوق

سلام. خوشحال شدم. اميدوارم هرجا هستی موفق باشی. راستی ديروز يک خباری خوندم راجع به اينکه تعداد دستگاه های ام آر آی در تهران پنج برابر لندن است و هشداری که در مورد مصرف بی رويه آن در ايران داده بودند. بد نيست راجع به حقوق بيمار و ديد کاسب کارانه اکثر پزشکان ايرانی که بيمار را به عنوان منبع در آمد نگاه می کنند هم مطلبی داشته باشيد. درضمن من لينکت کردم دکی

پوريا صرامی

ممنون از لطف همگی. سرسوزن ذوق (امير، تو یه عالمه ذوقی، چرا شکسته نفسی میکنی؟!)، من با شما موافقم،‌ اما ديد جامعه شناختی را هم بايد پاس بداريم! در تمام دنيا افراد دنبال منافع خودشان هستند و اين يک امر مشروع است (تحصيل مال از طرق مشروع همراه با پرداخت ماليات مربوطه). اما سيستم درمانی در خيلی از کشورها اين گونه است که پزشکها حقوق بگير اند و تعداد بيمار دخلی به درآمدشان ندارد. تا زمانی که اين نکته در ايران درست نشود، بايد به اميد وجدان پزشکهايی بنشينيم که اگر بخواهند بيماران را استاندارد ويزيت کنند، شايد از عهده پرداخت اجاره شان هم برنيايند! و ذی نفع بودن مستقيم پزشکها در ام آر آی و کم بودن نقش سيستم درمانی دولتی در این موارد هم، همين داستان است.

عيسی جهانگير

سلام و ممنون از اين که به وبلاگ من آمده بوديد. من هم وبلاگ شما را معرفی کردم.

سيد مهران نحوی

به نکات مهمی در مورد ارتباط يک موضوع پزشکی واجتماعی اشاره نموده ايد.مسئله مهم یافتن و در نظر گرفتن اينگونه ارتباطات درجهت پيداکردن بهترين راه حل است .در اين مورد خاص درکنار سايرعوامل که به برخی نیز اشاره نموده ايد‌ بايد به وظيفه حاکميت در برقراری امنيت نيز توجه شود. نمی توان تمام بار مسئوليت را به عهده مردم ودانش انان گذاشت .واقيعت اين است که اجتماع فعلی شامل گروه های مختلف افراد بازمینه هاودانسته ها ی مختلفی است که ممکن است پدیده های تبلیغاتی و حتی فریبکارانه تا مدتها بتواند با اهداف سوداگرایانه آنان را تحت تاثیر قرار دهد.بنابراین با تاکید برراه حل اصولی وهمیشگی «شفاف سازی، روشن سازی» راه حل های حقوقی وقضایی نیز ضروری و قابل توجه است.

ندا

جامعه‌ی ما آن‌چنان هم که فکر می‌کنید علم‌باور نیست، و اصلا دانستن مترادف باور داشتن نیست و دانستن (آگاهی) ایمنی نمی‌اورد. همان‌طور هم که قبلا خدمت‌تان گفتم تا جایی که من دارم می‌بینم دانش ربطی به مشی آدم‌ها (دست کم توی این کشور) ندارد (صدها هزار فارغ‌التحصیل دانشگاه‌ها در هر سال نباید ما را فریب بدهد). گاهی حتی نومیدی از دانش پزشکی، یا نومیدی از ساختاری که امیدی به یافتن راه حل در آن نمی‌رود آدم‌ها را دست به دامن روش‌هایی می‌کند که لزوماً کارگشا نیستند اما از لحاظ روانی می‌توانند تاثیر مثبتی داشته باشند.

رويا

من ترجيح ميدم وقتی در مورد چيزی مشکوکم کاملا ردش نکنم لااقل!!!و فقط بگم من نمیدونم.اما فقط ميدونم در برابر تغيير حالا توی هر حيطه ای مقاومت وجود داره.هر تغييری منافع بعضی ها رو به خطر ميندازه .لازمه آدم خودشو با محيط جديد تطابق بده.و... که خوب سخته و مقاومت در برابر تغيير رخ ميده.اينم لابد از قاعده مستثنی نيست!