استاد یا بیمار

کنفرانس حقوق بشر و اختلالات روانی در دانشگاه واریک (Warwick)، بسیار جالب بود و مقالات تکان دهنده ای مطرح شد. اما یک نکته شاید خاطره ای باشد که من هرگز فراموش نکنم. بعد از اولین مقاله ای که ارائه شد، اولین نفری که بعد از ارائه مقاله، سوالش را مطرح کرد، یک خانم مسن بود.  در ابتدا برایم جالب بود که این «استاد دانشگاه» چه قدر مسن است و با این وجود چه قدر فعال است و دیگران چه قدر به او احترام میگذارند. و فکر کردم اساتید دانشگاه علی رغم تمام دشواری های شغل شان، دست کم وقتی پا به سن بگذارند، میتوانند از این عزت و احترام برخوردار گردند. در مقاله های بعدی هم شخص مذکور فعال بود و سوالاتش را مطرح میکرد و دیگران نیز هم چنان احترام ویژه ای برای او قائل بودند.

 

تا این که یکی از جلسات بعد از ظهر به نمایش یک فیلم ده دقیقه ای اختصاص داشت. این فیلم توسط یک دانشجوی کارشناسی ارشد فیلم سازی در رشته فیلم مستند ساخته شده بود و موضوع آن بیماران روانی بود. در صحنه اول فیلم همان خانم مسن دیده میشد. با خودم گفتم لابد با این «استاد دانشگاه» در این خصوص مصاحبه کرده اند. آن فرد در آنجا خودش را معرفی کرد و گفت که او یک «بیمار» اختلال دوقطبی افسردگی-شیدایی است و به مدت چهل سال به همین خاطر تحت درمان قرار دارد...

 

بله، ایشان استاد دانشگاه نبود. بعد در فرصتی دقت کردم و دیدم بر برچسبی که بر لباس داشت (به تمام شرکت کنندگان در کنفرانس برچسب نام و محل کار داده شده بود) نوشته شده بهره گیرنده از خدمات درمانی (health service user). واقعا جالب بود که یک «بیمار» که در جلسه حضور پیدا کرده بود از موقعیت اجتماعی مشابه تمام «استادان و جامعه شناس ها» برخوردار بود. به یاد می آورم زمانی که در بخش روانپزشکی بیمارستان خورشید (نور) اصفهان، «بیماران روانی» را میخواستند به ما نشان دهند، درحالی که لباس پیژامه مانند بیمارستان تن شان بود، آنها را به جلوی جمع آورده و بعد از آن که به سوالات یک فرد مصاحبه کننده، به شیوه ی یک بازجویی، پاسخ میدادند، دست آنها را گرفته و به خارج از اتاق هدایت میکردند.  

 

و اما صحبت های این خانم که نامش مارگارت بود، نیز بسیار جالب بود. به چند فراز از حرف هایش توجه کنید:

 

 

·        قدرت آدمها را دیوانه میکند! (power makes people mad! ) (در ارتباط با قدرت پزشکان در مقابل بیماران روانی).

 

·        من نمی خواهم آن را (بیماری اختلال دوقطبی) نداشته باشم. آن بخشی از وجود من است!

 

(I don’t want not to have it, it is some part of me!)

 

·        در پاسخ به سوال یک روانپزشک که از او پرسید :«یک کار را بگو که در خلال این سالها دوست داشتی پزشکان تو به گونه ای متفاوت انجام میدادند» جواب داد: «دوست داشتم با من حرف میزدند. آنها (درمانگرها) آن قدر مشغول نسخه نوشتن و کارهای شان هستند که به ما گوش نمیدهند. دوست داشتم به من گوش میدادند. فقط با ما مهربان باشید. ( I liked professionals talk to me…just be kind to us!

 

·        چرا درمانگرها این قدر اصرار دارند ما را درمان کنند و ما را عوض کنند، مردم باید اجازه داشته باشند که آشفتگی روانی داشته باشند ( people should be allowed to have mental distress).

 

 

و او هم چنان تا آخر کنفرانس با همان احترام سایرین حضور داشت و بعد ازتمام مقالات، سوالاتش را مطرح میکرد.

 

 

دلم میخواهد از مقالات مطرح شده، چه فیدبک به مقاله خودم و چه محتویات سایر مقالات هم بگویم، اما فعلا بحث طولانی شد، بماند برای بعد!

 

 

 

/ 7 نظر / 18 بازدید
زهرا کرمی

آقای دکتر صارمی سلام .مطلب شما را خواندم.من کارشناس پرستاری و کارشناس ارشد جامعه شناسی هستم.در دانشگاه علوم پزشکی اصفهان در مرکز تحقيقات علوم انسانی سلامت که به تازگی راه اندازی شده کار می کنم .من در بيمارستان خورشيد کار آموزی بخش روانپرستاری را گذرانده ام.دقيقا همانگونه است که توصيف نموده ايد.و اگر انسان جاهای ديگر را نبيند يا نشنود فکر می کند همه جا به همين شکل است.من در حال انجام تحقيق پيرامون ارتباط پزشک و بيمار هستم.مرکز ما به همراه معاونت پژوهشی دانشگاه علوم پزشکی اصفهان مجری سمينار علوم انسانی و سلامت در ۶ و ۷ آذر ماه ميباشد خوشحال ميشويم از شما مقاله داشته باشيم .لطفا در صورت تمايل و کسب اطلاعات بيشتر به سايت دانشگاه مراجعه فرماييد يا به آدرس من ايميل بفرستيد.

رويا

سلام. چه کنفرانس جالبی بوده!ماجرای اون خانوم هم خیلی جای فکر داره!حداقل برای شخص من! چی داریم اینجا:یک سالمند.یک زن.ویک فرد دارای اختلال روانی!هر کدومش میتونه به نحوی ادعای هر حقی رو از فرد بگیره.دقت میکنید وقتی میگم هر حقی به معنی واقعی کلمه منظورم اینه!جالبه که ندانیم حقمون چیه!دنبالشم نیستیم بدونیم چیه.و مهم هم نیست بهمون بدنش یا ندن! اينو توی حيطه نياز های حياتيمون هم ناديده ميگيريم چه رسد به يک چيزی مثل حق زندگی با اختلال شخصيت!بعد اگه يک وقت فرصت شد براتون مينويسم کهاین مسئله که آدم ها چی رو حق خودشون ميدونن از منطقه ای به منطقه ديگه هم فرق ميکنه. مثلا من هم شيراز با خانومهای مراجعه کننده به فيزيوتراپی بر خورد کردم و هم تهران. يک خانوم ۷۰ ساله تهرانی با وضعيت اقتصادی و تعداد فرزندان مشابه با يک خانوم ۷۰ ساله شيرازی حتی قابل مقايسه هم نيستن از لحاظ کيفيت زندگی و انتظاراتشون از زندگی و اطرافيانشون.و بعد هم من فکر ميکنم تفکر جمع گرايانه و يا فرد گرايانه خيلی توی اين جور مسائل اهميت داره.توی فرهنگی که فرد گرا هست من هستم و حقم و بايد بگيرمش ولی توی فرنگی که جمع گرا هست مهم يک زن. مرد يا مادر و پدر نيست.

بلکه يک جمع است که فرد حق خودش رو به خاطر اون ناديده ميگيره.يک چيز ديگه هم من اغلب باهاش بر خورد ميکنم اين جمله است:بابا ولمون کن حق چی کار چی؟!و من نميفهمم چرا ولشون کنم حال ندارن در مورد حق حرف بزنن؟سر خورده شدن؟جرات ندارن پا توی اين راه بذارن؟يه پيش فرض دارن که عدالتی نيست پس حقی نيست؟آنچه به جايی نرسد فرياد است ؟ولش کن بابا بی خياله؟حق مهم نيست؟اگه همه حق دارن ما جزء همه نيستيم؟؟اصلا این همه که می گن کیا هستن کجا رفتن ؟ما ها تعریف خودمونو از حق داریم اونا تعریف خودشونو؟همونطور که یک بچه پولدار داشتن ماشین اخرین سیستمو حق خودش میدونه اما بچه فقیر داشتن کفشو پس فقیره حتی به ماشین فکر هم نمیکنه؟نباید بکنه ؟یا چرا فکر نکنه؟خلاصه اينکه هر چی ميکشيم از همين بی خيال حقه!بازم درونی بازی شد ها!

رويا

و اما در مورد نحوه گذاشتن عکس توی وبلاگ.توی صفحه ارسال يادداشت يک آيکون هست که عکس درخت روشه (رديف پايين)روی اون که کليک کنيد يک پنجره باز ميشه که ازتون ادرس عکس رو ميخواد .روی عکسی که از اينترنت انتخاب کردين کليک راست کنيد بخش propertiesرا انتخاب کنيد و ادرس urlعکس رو کپی پيست کنيد توی همون صفحه که ازتون ادرس عکس ميخواست.اونجا محل عکستونو انتخاب کنيد و حاشیه هاشو و بعد تاييد کنید.عکس هايی که خودتون ميگيريد رو فکر کنم بايد يک سرور اينترنتی اول بپذيره و بعد از اينترنت ادرسشو وارد کنيد البته فکر کنم اينطوری باشه.عکس هايی هم که سايزشون بزرگه رو با فتوشاپ و paint بايد اول متناسب بشن.توی صفحه پرسش و پاسخ پرشن بلاگ هم يک توضيحاتی داده فکر کنم کامل باشه.موفق باشيد

پوریا صرامی

يک نکته اين است که اين کنفرانس مربوط به جامعه شناس ها بوده است و در نظام پزشکی اين جا به تا حدی به ديد حاکم در سيستم درمانی ايران نزديک تر است، البته بيماران از حقوق بيشتری برخوردارند. از کنفرانس اصفهان خبر دارم، نميدانم شرايط شرکت در آن فراهم ميشود يا نه، به هر حال ممنون. نکته جالبی بود که آن فرد همان طور که گفتيد تجمع چند حالت مستعد به تبعيض بود (جنس مونث، سن بالا و ابتلا به آن چه که اختلال روانی خوانده ميشود). دست کم اميدوارم پزشکان و رشته های مرتبط از حقوق بيمارانشان مطلع باشند. عجيب است که پرشن بلاگ راهی برای آپ لود مستقيم عکس فراهم نکرده است. بسيار از توجه و نظرات جالب شما متشکرم.

پوریا صرامی

خانم کرمی، جالب است که شما هم از يک رشته مرتبط به پزشکی به جامعه شناسی گرایش پیدا کرده اید. آیا این وضعیت در کسان دیگری هم وجود دارد؟ ممنون میشوم مرا از موارد زیر آگاه کنید: ۱. مواد درسی شما در جامعه شناسی چه مواردی هستند؟ ۲. از چه منابع برای مطالعه جامعه شناسی استفاده میکنید؟ ۳. آیا جامعه شناسی پزشکی جز درسهای شما هست؟ ۴. آیا استادی را میشناسید که هم در زمینه پزشکی و هم جامعه شناسی تحصیل کرده باشد؟ خیلی ممنون! اين اطلاعات برای من بسيار مفيد خواهد بود.

پوریا صرامی

رويا خانم تفاوت بين فردگرايی و جمع گرايی نکته جالبی است. در جوامع سنتی ايران گويی وجود فرد با ديگران آميخته شده است.