ننگ‌زدایی از بیماری‌های روانی

چندی پیش مطلبی را مطالعه می‌کردم در راستای «ننگ‌زدایی» از بیماری‌های روانی. در آن مطلب اشاره شده بود که وینستون چرچیل همزمان که با آلمان در نبرد بوده، با افسردگی خودش هم دست به گریبان بوده است (یک جای دیگر هم کسی پیشنهاد کرده بود که او اختلال کم توجهی و بیش فعالی هم داشته است). و نویسنده مقاله گفته بود اگر چرچیل به خاطر بیماری روانی اش طرد و منزوی می‌شد، جامعه بریتانیا بسیار متضرر می‌شد.

در یک سخنرانی در یک محفل علمی در ناتینگهام انگلستان، شخصی که هم بیمارروانی بود و هم از کارکنان سازمان بهداشت بریتانیا به شمار می‌امد، در راستای همین ننگ‌زدایی در سخنرانی‌اش گفت که وی دارای سه بیماری روانی (افسردگی، وسواس و پارانویا) است و به شوخی گفت دوستانش به این خاطر به او حسادت می‌کنند!

چندی پیش شخصی (که برای سیاسی نشدن بحث از ذکر نام او خودداری می‌کنم، اما اشاره کنم که وی پزشک است و خود را مولف، مترجم  و ویراستار ١۴٠ (!!) کتاب در حوزه‌‌ی پزشکی و غیره می‌داند*) به منظور آسیب زدن به یکی از مقامات سیاسی کشور، با تکیه بر دانش (!) خود، داشتن بیماری روانی را به آن مقام سیاسی نسبت داده بود.

ناراحتی من به خاطر یک شخص خاص نیست، از این است که ازبیماری‌های روانی به عنوان تهمت و دشنام استفاده می‌شود.

 ای کاش اشخاص صاحب نام به راحتی به داشتن بیماری های روانی اشاره کنند، همان گونه که بسیاری از نویسندگان در زمینه بهداشت روان این کار را در کشورهای دیگر انجام می‌دهند. داشتن بیماری روانی عیب نیست، ننگ نیست، امری است که در طول زندگی دامن‌گیر بیشتر افراد می‌شود.

 

* بسیار محتمل است که آن بزرگوار (که از منتقدان جدی عدم صداقت، رانت‌خواری، و فریبکاری «دیگران» است) هرگز در عمرش یک کتاب هم ترجمه، تالیف یا ویراستاری نکرده باشد. چرا که به گمان من اگر ایشان فقط یک بار این کار ها را انجام داده بود، دست کم از میزان زمانی که انجام دادن این کارها نیاز دارند مطلع می‌شد و لاف معقول‌تری را انتخاب می‌کرد نه این که همزمان با هزار کار و مسولیت دیگر اعلام کند ١۴٠ کتاب هم ترجمه، تالیف یا ویراستاری کرده‌است. یا اگر ١۴٠ بار مصادره کننده حقوق معنوی کتاب‌هایی بوده که دیگران زحمت‌اش را کشیده‌اند، دست کم برای حفظ آبرویش آن را پنهان می‌کرد، نه این که به عنوان افتخار خبر ١۴٠ مرتبه سواستفاده از زحمت دیگران را در بوق و کرنا اعلام کند.

 

/ 3 نظر / 32 بازدید
شهاب

بنده بدون هیچگونه قصد توهینی با ملاحظه نوشته های اخیر ایشان جدا بر این باورم که ایشان نیز باید تحت درمان عاجل روانی قرار گیرد.

مهرنوش زارعی هنزکی

سلام من بعد از مدت ها دوباره تصمیم گرفتم بنویسم یعنی یه جورایی اطلا ع رسانی کنم بی خبر نیستید که فضای ایران الان که نیاز به تحلیل داره و جوان هایش نیاز به کمک دارن از جمله خود من . سطح علمی من کمه نیاز به کمک شما دارم تا سوژه هایی که تو ذهنمه با یه دید دیگه ببینم اگر لطف کنید و کمکم کنید و مطالبمو حسابی نقد کنید ممنون می شم البته از بعد از عید به من سر بزنید .مرسی

رفیعی

1. انگ و انگ زدایی در برابر stigma and destigmatization رايجتر و به نظر من مناسبتر است. 2. جالب است كه جناب شهاب هم به انگ متوسل شدند! انگار انگ و انگ زني هم چپ و راست نميشناسد و بخش مهمي از آن منشا زيستي دارد كه البته بايد تمرين كنيم بر آن غالب شويم. 3. من روانپزشك معروفي را ميشناسم كه مثل شما اصرار دارد كه اختلالات رواني در ميان هنرمندان شايعتر از بقيه است و اينها بيايند خودشان بگويند تا انگ زدايي شود. بعد يك وز كه ايشان اين حرفها را در جلسه انجمن روانپزشكي در حضور دو شاعر ميهمان جلسه گفته بود من رفتم پيشش و گفتم خب جناب استاد! اختلالات رواني در روانپزشكان و روانشناسان هم شايعتر است. چرا اين كمك را از آنها نميخواهيد؟ فرمودند اين حرفها را براي مردم نبايد زد!!!! 4. استثنائا در مورد اعتياد كه به هر حال اراده شخص به وي‍ژه در ابتداي مسير اختلال نقش مهمي دارد من معتقدم نبايد از آن انگ زدايي كرد و حتي انگ (= زشتي) اعتياد و معتاد بودن و مصرف مواد و ... را بايد تشديد كرد به خاطر اثر پيشگيرانه اش. اما آنچه در انگ اعتياد بد است اين است كه مانع از بهره مندي معتاد از درمان شو. راهش اين است كه به محض اينكه معتاد به